#موژان_من_پارت_455
- در عوض حال ميده !
مخالفتي نكردم و رادمهر هم ماشين و به حركت در آورد . گه گاه نگاهم به صورتش مي افتاد ولي سريع نگاهم و ازش ميدزديدم .
كنار يه رستوران نگه داشت خواستم پياده شم كه گفت :
- يك دقيقه صبر كن .
متعجب شدم ولي سوالي نپرسيدم رادمهر پياده شد و اومد در طرف من و باز كردو گفت :
- حالا پياده شو .
هم از رفتارش متعجب شده بودم هم ذوق كرده بودم . لبخندي روي لبم نشوندم و از ماشين پياده شدم . دستم و توي دستش گرفت نگاهي بهش كردم ولي اون نگاهش به جلو بود . سرم و به سمت مخالف گردوندم و لبخندم عميق تر شد .
يكي از تختاي رستوران و انتخاب كرديم و بيرون نشستيم . هوا سرد بود ولي نه جوري كه نشه بيرون نشست . رادمهر اول چاي سفارش داد تا گرم بشيم . نگاهي بهم كرد و گفت :
- سردت كه نيست .
- نه هوا خوبه . تو سردته ؟
- نه منم سردم نيست .
romangram.com | @romangram_com