#موژان_من_پارت_259

- همونايي كه فكر ميكردي تو مطب بايد جوابش و ميدادم ولي ندادم .

كنجكاوي داشت ديوونم ميكرد پس بدون فكر سريع گفتم :

- ديروز كجا ميخواستي بري ؟

لبخند محوي روي لباش نشست و گفت :

- با دوستاي دانشگاهمون دوره داريم . چند وقت يه بار يه جا جمع ميشيم دور هم . ديروزم اونجا دعوت داشتم .

از اينكه خيلي راحت از مهموني كه رفته بود حرف ميزد ناراحت شدم . حداقل به عنوان زنش ميتونست منم ببره ! روم و ازش گرفتم و با لحن دلخوري گفتم :

- خوش گذشت ؟

- عالي بود جاي شما خالي !

- كسي ازم دعوت نكرد كه بيام . ظاهرا جام پر بوده !

خنده اي كرد و گفت :

- مُوژان حرص ميخوري خيلي باحال ميشه قيافت .

با ناراحتي نگاهش كردم . ساكت شد ولي هنوزم ميخنديد گفتم :

romangram.com | @romangram_com