#موژان_من_پارت_184
بشقاب خالي غذاش و پس زد و گفت :
- ممنون با اينكه ريخت و قيافه نداشت ولي خوشمزه بود .
بشقابش و برداشت و به آشپزخونه برد . منم غذام و تموم كردم و با كمك هم ميز و جمع كرديم . داشتم ظرفارو ميشستم كه صداش و از پشت سرم شنيدم :
- مُوژان چه لباسايي ميخواي با خودت برداري ؟
با تعجب به سمتش برگشتم و گفتم :
- لباس ؟ براي چي ؟
- گفتم كه مامانت سفارشت و كرده اين 4 روز و خونه ي من بمون .
خيلي جدي گفتم :
- ممنون ولي خودم ميتونم از خودم مراقبت كنم . تو ميتوني با خيال راحت بري .
- مُوژان من اگه پام و از در اين خونه بيرون بذارم اگه نصف شب از ترس بهم زنگ بزني هم نميام نجاتت بدما .
از اين حرفش يكم ترسيدم ولي به روي خودم نياوردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com