#موژان_من_پارت_143
- صبر كن . چقدر سريع از كوره در ميري . با يكي از دوستام هماهنگ كردم عصر بريم پيشش معاينت كنه .
- حالا لازم نيست آشنا باشه الان خودم ميرم پيش يه دكتر ميگم ويزيتم كنه . يه سرماخوردگي سادست ديگه .
دوباره دستم و به سمت دستگيره ي در بردم كه ديدم با خيال راحت رفت و روي مبل لم داد . گفت :
- باشه پس رفتي در و هم پشت سرت ببند .
هه هه هه هه آقاي با مزه نه پس باز ميذارم در و ! چشم بسته غيب گفت . از اينكه خونسرد روي مبل لم داد حرصم گرفت . يكم به فكر من نيست يعني ؟ من با اين وضع و حالم چجوري توي اين هواي سرد خودم برم خونه آخه ؟ شيطونه ميگه يه چيزي بكوبم تو سرش از اين حالت خونسردي در بيادا ! چشمت كور دندت نرم مُوژان خانوم . اون بنده خدا كه اصرار كرد تو هي خودت و گرفتي . در و باز كردم اومدم بيرون . واي حالا كي حال داشت اين همه راه و حداقل تا سر كوچه پياده بره ؟ كاش بهش ميگفتم آژانس بگيره برام . همه شوهر دارن ما هم شوهر داريم . زهي خيال باطل ديدي سيما جون حالا هي ما بخوايم با پسرت رابطه برقرار كنيم خودش نميذاره .
سلانه سلانه طول راهرو رو طي كردم و به آسانسور رسيدم با بي حالي دكمش و زدم كه بالا بياد . يكم صبر كردم . بالاخره اومد داشتم ميرفتم تو آسانسور كه يهو دستم از عقب كشيده شد . برگشتم و نگاهي به پشت سرم انداختم رادمهر و ديدم گفت :
- بيا تو حاضر شم خودم ميبرمت .
اِ بالاخره آقا عذاب وجدان گرفتن ؟ گفتم :
- ممنون خودم ميرم .
- ميگم وايسا . الان ميام .
نذاشتم به تعارف دوم بكشه سريع رو هوا گرفتم و به انتظارش كنار آسانسور وايسادم . خوشحال بودم كه نبايد پياده برم .
چيزي طول نكشيد كه رادمهر حاضر و آماده برگشت . با هم سوار آسانسور شديم و دكمه ي پاركينگ و زد . سوار ماشينش شديم و حركت كرد . گفت :
romangram.com | @romangram_com