#موژان_من_پارت_107

- پسر مردمم بازيچه ي دست توئه كه ببينه تو هر دقيقه چه سازي براش ميزني تا اونم برقصه ؟ مگه رادمهر چشه ؟ خوب تو يه ايراد توي اين پسر پيدا كن من حق و به تو ميدم .

براي بار صدم لعنت فرستادم به رادمهر و اين همه بي نقص بودنش . گفتم :

- ميگين رادمهر خوبه باشه منم قبول ميكنم ولي نميخوام باهاش زندگي كنم همين . چند بار اين حرفارو بزنم آخه ؟

عصباني به سمت اتاقم رفتم و در و بستم . دوباره زنگ تلفن به صدا در اومد و مانع جواب دادن مامان به من شد . صداي فرياداش و ميشنيدم داشت به شخص پشت تلفن گله ي من و ميكرد . خدا من و ببخشه كه انقدر اذيتش ميكنم . دست خودم نيست انقدر اين مدت در مورد تصميم اشتباهي كه گرفته بودم از همه شنيدم كه ديگه كاسه ي صبرم لبريز شده بود !

گوشيم زنگ خورد نگاهي به صفحه كردم شماره ي احسان بود . قلبم نزديك بود بياد تو دهنم . نفس عميقي كشيدم تا يكم از دستپاچگيم كم بشه و دكمه ي تماس و زدم .

- بله ؟

- سلام مُوژان خوبي ؟

- سلام ممنون تو خوبي ؟

- مرسي . يه چيزايي شنيدم . عروسيت به هم خورده ؟

- آره . شما كه تشريف نياوردين . ما هم گفتيم عروسي بدون حضور شما صفا نداره به هم زديمش . ميخواستي بعد از اين 3 روز هم زنگ نزني ! زشته يه خبر بگيري !

احسان هنوزم جدي بود گفت :

- چرا اين كار و كردي ؟

romangram.com | @romangram_com