#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_110


- پونه : راحله ؟

- من : هوم ؟

- پونه : چرا قيافت اينجوريه ؟ از وقتي اومدي هيچي نگفتي ...

- من : اون صفحاتي رو كه ديروز بهت گفتم بخوني ، خوب خوندي ؟

- پونه : آره ... تقريبا يه چيزايي ياد گرفتم ...

- من : خوبه !

- كاشفي : ديگه ساكت باشيد ... كتاب و جزوه زير دست كسي نبينم ، طي امتحان سكوت كامل . 30 دقيقه هم وقت داريد .

كاشفي برگه ها رو داد و كلاس ساكت شد . ساكتِ ساكت ... حالا مي تونم خوب فكر كنم !

« نام : راحله رادمنش

سوال اول : علي رو چقدر دوست داري ؟ خيلي زياد

سوال دوم : اونم تو رو دوست داره ؟ نمي دونم ، حتي اگر هم دوستم داشته باشه ، دوست داشتنش يه دوست داشتن ساده و خواهر برادريه !

سوال سوم : 10 روز ديگه كه بره چي كار مي كني ؟ صبر مي كنم تا برگرده !

سوال چهارم : حتي اگه برگشتنش 5 ، 6 سال طول بكشه ؟ حتي اگه 10 سالم طول بكشه صبر مي كنم ...

سوال آخر : حتي اگه صبر كردي و برگشت ، اونكه حسش بهت تغييري نمي كنه ، مي خواي چي كار كني وقتي مي دوني بهش نمي رسي ؟ »

براي سوال آخر جوابي ندارم . سرم و از روي برگه بلند مي كنم . كاشفي نگاهش و به من دوخته . نگاهش سواليه ... نگاهش و ازم مي گيره و به ساعتش مي دوزه !

- كاشفي : وقت تمومه ، برگه ها بالا ! ( و مشغول جمع كردن ميشه )

توي كلاس همهمه مي شه . كاشفي بالاي سرم ميرسه . يه نگاه به من و يه نگاه به برگه مي كنه ! چيزي تو چهرش معلوم نيست . برگه رو مي گيره و از من مي گذره .

- پونه : وااااي راحـــله ... سوالاش خيلي خوب بود ، فكر كنم 5/3 رو بگيرم .

- من : ...

romangram.com | @romangraam