#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_107
- من : ايششش ... باشـــه !
- پونه : دمت گـــرم ... منتظرتم ، بوس ! باي
- من : خداحافظ
وسايلم و جزوه هام و بر مي دارم و ميرم پايين !
- من : مامان ! من يه سر مي رم خونه ي پونه اينا !
- مامان : باشه دخترم ! كي بر مي گردي ؟
- من : نمي دونم ! اگه طول كشيد باهاتون تماس مي گيرم !
- مامان : باشه ! مراقب خودت باش ...
- من : چشم ! خداحافظ
سوار ماشين مي شم و راه مي افتم . بعد 20 دقيقه مي رسم به خونه ي پونه اينا ... اما ... ماشين علي هم دم در پاركه ... بعد چند ثانيه نگام و ازش مي گيرم و پياده مي شم ! زنگ و فشار مي دم .
- پونه : بيا تو !
- من : پشت آيفون بودي ؟
- پونه ( با خنده ) : بيا بالا !
وارد خونه مي شم ولي حس خوبي ندارم . كاش علي خونه نبود . مدتي بود نديده بودمش و خودم و با درس سرگرم كرده بودم .
- پونه : سلام خوبي ؟
- من : سلام ، بد نيستم ! تو چطوري ؟ كسي خونه نيست ؟
- پونه : چرا ... مامان هست و پدرام و علي !
- من : علي چرا ؟
- پونه : سوال داره ؟ با پدرام كار داره ديگه !
romangram.com | @romangraam