#کما_پارت_90
بعدم سریع اومد سمتم و بقیه ددکمه های مانتومو باز کرد و از تنم درآورد و برام آویزون کرد .
از روی تاپی که تنم بود کمرمو ماساژ داد ، کم کم نفسم سرجاش اومد ، عاطفه چند دقیقه دیگه هم کمرمو ماساژ داد .
دستمو گرفت که کمکم کنه دراز بکشم که یه دفه از جا پرید و با تعجب گفت :
حنانه تو چقدر یخی دختر ؟؟؟؟؟!!!!!!! الان برمیگردم .
رفت بیرون و به ثانیه نکشیده با یه لیوان آب قند که داشت با یه قاشق بهم می زد وارد شد .
اومد و به زور ریخت تو حلقم .
حالم از شیرینی زیاد و شوری ای که با هم قاطی شد بهم خورد و لیوانو از خودم دور کردم و با تشر گفتم :
این چرا زیادی شیرینه و شور هم هست ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
عاطفه ضمن اینکه دوباره سعی میکرد به خوردم بده گفت :
برای اینکه هم نکم و هم قند جفتش باعث تنظیم فشارخون میشه اینو از مهرداد یاد گرفتم ، خودم شب عروسی فشارم خیلی افت کرد مهرداد سریع برام آب قند با نمک درست کرد و بهم داد واقعا اثر کرد .
اگه موقع معمولی بود سر همین حرف عاطفه کلی سر به سرش میزاشتم ولی اون موقع به حرفش گوش دادم و اون مایع شور و شیرین رو خوردم .
همونطور که دراز کشیده بودم ، عاطفه دکمه های مانتومو برداشت و با سوزن و نخ برام دوخت .
کارش که تموم شد اومد روی زمین کنار تخت نشست و گفت :
می بینم که با یه پسر خوشتیپ که از قضا مجردم هست زیر یه سقف تنها میمونی و عشق و کیفتو می کنی بعد برای من وحشی بازی در میاری و دکمه هاتو می کنی .
خندم گرفته بود ولی اخم مصنوعی کردم و بهش توپیدم :
گمشو توام ، من که بیهوش بودم نفهمیدم چی شده .
سرشو تکون داد و گفت :
آره تو که راست میگی ، اصلا هم نفهمیدی از پذیرایی بغلت کرد و آوردت اینجا .
چشمام گرد شد ، واااااااااااااای یعنی بهراد منو بغل کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
وای خــــــــــدا شــــــــــــرفم به بــــــــــاد رفت .
عصبی گفتم :
تو چرا گذاشتی ؟؟؟؟ چرا جلوشو نگرفتی ؟؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com