#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_150
- اما من قراره در کشور خودم و در کنار خانوادم باشم چرا باید به این علت آشفته باشم ؟!
- آشفتگیت برای اینه که وقتی از اینجا بری دلتنگیت کاملا برطرف نمیشه و اون موقع در ایران دلتنگ آدمهای اینجا میشی .
- درسته ، دلتنگ شما ، آنجلا و فرانکو میشم .
- مطمئنی این دلتنگی برای نفر چهارمی نیست ؟
صدای آنجلا که منو صدا می زد باعث شد فرصتی برای پاسخ من وجود نداشته باشه .
آنجلا پا زمین می کوبید و حاضر نبود با فرانکو آشتی کنه ، فرانکو هم دست به سینه پشتشو به دختربچه چشم عسلی کرده بود ،
از یک طرف من میگفتم :
- بچه ها شما دو تا خواهر و برادر و همینطور دو دوست هستید باید با هم آشتی باشید .
و از طرف دیگه کارلو تلاش می کرد :
- بچه ها همدیگرو ببوسید و زود آشتی کنید .
romangram.com | @romangraam