#هاید
#هاید_پارت_99

چطور؟



صداش تو سرم پیچید: خودت چی فکر میکنی؟



به لب های بستش خیره شدم و گفتم: این قدرت توعه درسته؟

تو میتونی وارد ذهن ادما بشی و کنترلشون کنی؟!

چشماش رو بست و گفت: سوالاتت زیاد شدن..



_ اره ولی جوابی بهم نمیدی.!



هیچ حرفی نزد... نفس عمیق کشیدم و بلند شدم.

واد حیاط شدم و به رایکا و تائو که هنوز درگیر بودن نگاه کردم.



از پله ها پایین رفتم و گفتم: چطور پیش میره؟



رایکا: افتضااح... نمیشکنه.



تائو نفس زنان تبر رو انداخت و گفت: بی فایدس... اینجوری در نمیاد.



رایکا: از لاریسا نپرسیدید که چطور بازش کنیم؟



تائو: نه... اون گفت که فقط ببندیمش بهت .

گفت که وقتی ببریمت اونجا خودش بازش میکنه.



لبم رو تر کردم و گفتم: باید یه فکری براش بکنیم... یه جوری باید در بیاد.



تائو: اروم باش کارلا‌..



صدای مایا توجه هممون رو به خودش جلب کرد: بیاید داخل هاوارد کارتون داره..



رایکا: هرچی میکشیم از این چشم قشنگهه...



_ چه ربطی به اون داره؟!



وارد خونه شد و گفت: اون گفت که خونش جای امنیه....ولی میبینی که منو از اونجا خیلی راحت دزدیدن.



هاوارد: اون از بی عرضگی خودته.



رایکا چپ چپ نگاش کرد و خواست جوابش رو بده که بازوش رو گرفتم و با چشم و ابرو بهش فهموندم که ساکت باشه.



هاوارد اروم رفت سمت میز وسط پذیرایی و گوشه اش رو گرفت ولی نمیتونست زیاد به دستش فشار بیاره‌.

romangram.com | @romangraam