#هاید
#هاید_پارت_164


هاوارد: اره...میتونم حسش کنم... نزدیکه.



با صدای ماشینی که وارد حیاط شد ... از رو زمین بلند شدم و باهم وارد حیاط شدیم.

یه پسر جوون و خوشتیپ.. از ماشین پیاده شد و گفت: تو کارلایی درسته؟



سرمو تکون دادم و گفتم: فکر میکردم روجا اسم دختره..



در ماشین رو بست و همونطور که به سمتمون می اومد ظاهرش عوض شد و تبدیل به یه دختر جوون کره ای شد.



روجا: درسته... من یه دخترم.



هاوارد: بیاید داخل... باید زودتر یه نقشه بکشیم و راه بیفتیم.



سرم رو تکون دادم و روجا رو به داخل خونه هدایت کردم.

همزمان با اینکه پاشو داخل سالن گذاشت، مکث کرد و چشاش رو بست..



هاوارد متعجب اول به من بعد به روجا خیره شد: چیزی شده؟



چشماشو باز کرد و گفت: یه سایه اینجاست...

میتونم حسسش کنم...



هاوارد: چطور... فهمیدی؟



روجا: خودم ساختمشون...

میشه ببینمش؟



_ منظورت از اینکه خودم ساختمشون چیه؟



روجا: من یه شیپ شیفترم... لاریسا.. از قدرتم برای ساختن سایه ها استفاده میکرد.

میتونم دوباره اونارو به حالت اولشون برگردونم.



هاوارد: مطمئنی؟؟



روجا: نمیدونم... یعنی امتحان نکردم... ولی فکر کنم بتونم.

نگاهم رو به هاوارد دادم و گفتم: باید ببریش اونجا...

شاید بتونه کمک کنه.



هاوارد نگاهشو ازم گرفت و بدون هیچ حرفی به روجا خیره شد..

داشت ذهنش رو میخوند تا بفهمه حرفاش دروغِ یا راست.




romangram.com | @romangraam