#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_206
اراد:اگه اشتی کنی یه خبر خوب دارم با ذوق نگاش کردم که گفت
اراد:اول اشتی
طناز:اشتی حالا بگو
اراد:عصر میریم سونو ستاره گفت امروز جنسیت بچه مشخص میشه
طناز:وای اراد راست میگی؟
اراد:دروؼم چیه؟حالا بیا این شیرو بخور برات خوبه بدون هیچ حرفی خوردم بعد از خوردن صبحانه به اصرار اراد
کمی خوابیدم و اراد رفت مطب .با صدای اراد از خواب بیدار شدم
اراد:طناز عزیزم بلند شو دکتر دیر میشه هااااا اروم به کمکم اراد نشستم
طناز:سلام
اراد:سلام خانومی بلند شو که این داداش شما وابجی بنده دیوونمون کردن خندیدم لباس پوشیدم و از خونه زدیم بیرون تو
مطب نشسته بودیم درسته برای من نشستن سخته شکمم بزرگ شده بود ولی خیلی شلوغ نبود دونفر مونده بود به نوبتمون
داشتیم باهم حرؾ میزدیم که اسممو صدا زدن با اراد رفتیم تو دراز کشیدم یه مایه ای به روی شکمم زدن با دیدن بچه تو
مانیتور خندیدم به اراد نگاه کردم فقط لبخند به لب داشت دکتر هم با خنده گفت
romangram.com | @romangram_com