#فرشته_نجات_پارت_75
بزار دنیامو پای تو بریزم
بزار حس کنم این جایی عزیزم
با این که تازه به دلم نشستی
یه حسی میگه خیلی وقته هستی
تو تصویر یه رویای قدیمی
عزیزم تو تموم زندگیمی ...
خودت که میدونی عاشق چشماتم
من تا آخر این زندگی همراتم
حرفمو باور کن ، خیلی دوست دارم
من بی عشق تو از زندگی بیزارم
بابا همیشه این آهنگ و واسه مامان می خوند آخه بابام صدای خیلی خوبی داشت و مامانم عاشق صداش
بود ...
می ترسم یه روزی ازم جداشی
می ترسم دیگه عاشقم نباشی
همیشه نگران عشقمونم
عزیزم بزار عاشقت بمونم
ببین پر شده از تو روزگارم
به ؼیر از تو کسی رو دوس ندارم
واسه من تو یه عشق بی نظیری
به این راحتی از دلم نمی ری
خودت که میدونی عاشق چشماتم
من تا آخر این زندگی همراتم
حرفمو باور کن ، خیلی دوست دارم
من بی عشق تو از زندگی بیزارم ...
البته بابام همیشه آهنگای دیگه ای رو هم واسه مامان میخوند اما این آهنگ رو جور دیگه ای دوست
داشت مامانم هم همین طور ...
خودت که میدونی عاشق چشماتم
من تا آخر این زندگی همراتم
حرفمو باور کن ، خیلی دوست دارم
من بی عشق تو از زندگی بیزارم ...
فصل 15
با تکان های دستی از خواب بیدار شدم : ایلسا .. ایلسا پاشو دختر .
دستی که روی بازویم بود را به شدت پس زدم و با همان لحن خواب آلود گفتم : برو .
دوباره گفت : کجا برم ... می گم پاشو ساعت هشت ونیمه الان ساؼر میاد برات .
محکم تر به دستش کوبیدم : میگم برو .
دوباره تکانم داد : هی می گه برو ... مگه نمی خوای بری کوه .
با زور چشم گشودم : تور رو خدا مامان بزاریه خورده دیگه بخوابم .
مامان : ایلسا بچه ها منتظر تو ان ارشیا و ستاره هم باهاشون اومدن .
مثه فشنگ از جا پریدم : جدی ؟
مامان زد زیر خنده : چیه تا اسم ارشیا اومد سرحال شدی ؟
خجالت گفتم : منظورم ستاره بود .
مامان : تو گفتی منم باور کردم .
من : ا ... مامان !
در حالیکه می خندید از اتاق خارج شد ... این مامان منم شیطون بود واسه خودشا !
romangram.com | @romangram_com