#فرشته_نجات_پارت_127


ایلسا : قابل توجه شما این دوستتون فعلا شوهر ماست و از قضا خیلی هم دوسش داریم

بردیا : خوش به حالش کاش یکی هم بود ما رو انقدر دوست داشت

ایلسا : خوب چرا زن نمی گیری ؟

بردیا : ای بابا کی به ما زن میده ؟

ایلسا : مگه تو چته ... دکتر نیستی ، که هستی خوشکل نیستی ، که هستی با مرام نیستی ، که هستی

خوشمزه نیستی ، که هستی پولدار نیستی ، که هستی اون دختر دیگه چی می خواد ؟

بردیا سرش را تکان داد .

ایلسا : توی اون بیمارستانی که کار می کنی خانم دکتری پرستاری چیزی نیست بگیری ؟





بردیا : چرا اتفاقا یه دکتری هست مثه کنه چسبیده بهم هر جا می رم میاد دنبالم ... وقتی باهام نباشه

پرستارا و دکترا به شوخی می گن دمتون تشریؾ ندارن آقای دکتر ؟

ایلسا خندید : خو اگه خوشکله برو خواستگاریش

بردیا : ووی من برم خواستگاری اون ... توبه توبه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ... مثه جن می مونه

... یه مشت آت و آشؽال هم می ماله به صورتش که آدم رؼبت نمی کنه نگاش کنه ...

ایلسا : نترس داداش من خودم شما دو تا رو زن می دم

هرسه خندیدند و به سمت بقیه به راه افتادند ...

* * * * *

ایلسا به کنار ارشیا رفت که او گفت : تو باز پیدات شد ؟!

ایلسا : آره هر جا بری من هستم

ارشیا : من اگه نخوام ؟

ایلسا : اون دیگه مشکل خودته ... در هر صورت من همه جا باهاتم نمیذارم کسی چپ نگاهت کنه !

ارشیا به او خیره شد و زد زیر خنده

ایلسا اخم کرد : زهر مار ! این خنده چی بود این وسط ؟

ارشیا : آخه الان حس می کنم من زنم و تو شوهر ؼیرتیم هستی معمولا مردا این حرفا رو به زنا می

زنن .

ایلسا : در هر جایی یه استثنا وجو داره ... منم که خدایی همه جا استثنام

ارشیا : تو خودتو خیلی دست بالا می بینی ؟! ... می دونی من از تو خوشکلتراش براش ؼش و ضعؾ

می رفتن و محل نمی دادم تو که در برابر کشته مرده های من عددی نیستی

ایلسا : فعلا که من از اون کشته مرده ها زرنگ تر بودم و تورت کردم ... پس با این حساب یه قدم از

همه ی اونا جلوترم .

ارشیا : وقتی من تو رو اصلا آدم حساب نمی کنم تکلیؾ چیه ؟





ایلسا : تکلیؾ کاملا معلومه ... شما بی جا میکنی !

ارشیا : باز بی تربیت شدی ؟

ایلسا : اوهوم ... اصولا من همیشه و همه جا بی تربیتم و تو اولین کسی نیستی که به این موضوع پی

بردی

ارشیا عمیق نگاهش کرد : میدونی از چیه تو خوشم میاد ؟

ایلسا : چی ؟

ارشیا : اینکه جلوی هیشکی کم نمیاری و همیشه یه جواب تو آستینت داری

ایلسا : پس انتظار داری بی زبون باشم تا شما پسرا منو بخورید ؟

ارشیا خندید و گفت : اَی ... پسرا دیگه انقدر بدسلیقه نیستن !

ایلسا : آره واسه همینه از پونزده سالگی گردان گردان خواستگار برام می اومد

ارشیا : بیا بریم حالا اگه ولت کنم تا صبح می خوای شجریه نامه ی خواستگاراتو بدی ... بفرما !

ایلسا : شما بفرما بزرگتری احترامت واجب .

ارشیا سرش را پایین انداخت و جلوترش حرکت کرد ...

* * * * *


romangram.com | @romangram_com