#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_208


روی شونه اش گذاشته ام و سرمو به شونه اش تکیه دادم....چه حس خوب و نابی بود

این حس خواهر و برادری....سیاوش دستمو تو دستش گرفت و بوسید بعدم آروم

گفت:ببخشید....آبجی کوچیکمم نگران کردم....

مشتی حواله ی بازوش کردم و گفتم: این چه حرفیه دیونه....

_سیاوش:همه چیو درسش میکنم...

_هستی: مطمئنم داداشی....ولی تنهایی اذیت میشی...حداقل بزار من...

_سیاوش:نچ....تو بهتر از همه میشناسیم تو دیگه اینجوری نگو...

_هستی: چون میشناسمت خواستم زودتر از همه بگم...

_سیاوش:خودم تنهایی گند زدم...خودمم تنها جمعش میکنم....من مشکلاتمو

روی دوش کسی نمیزارم....سربار کسی نمیشم....

_هستی: ینی وقتی من ی گندی میزنم و تو جمعش میشم سربارت؟

_سیاوش: نشنوم دیگه این حرفو ها...تو عزیز دل منی...خواهرمی...ی تیکه از

قلبمی....هیچ وقت سربار نمیشی...

_هستی: خب....توام برادر منی....پسر بابایی....ماهم تورو دوس داریم...توام ی

تیکه از وجود مایی....پس توام سربار ما نیسی....

با اومدن بابا حرفمون نصفه موند و نگاهمون به سمت بابا کشیده شد.....بابا نفس

عمیقی کشید و گفت: میخوای چیکارکنی سیاوش؟ چه جوری میخوای اینهمه بدهی رو

بدی؟

سیاوش سرشو پایین انداخت و و درکمال خونسردی حرفی زد که برق از سر

هممون پرید: نزول میگیرم.....

ناخداگاه از جام بلند شدم....هیچکس هیچی نمیگفت....رنگ همه پریده

بود......باورم نمیشد این حرفو سیاوش زده باشه....بابا درحالی که عصبی بود فریاد زد:

خـــفـه شـــو پسره ی احمق....

دستشو بالابرد....کم مونده بود دستش روی صورت سیاوش بشینه که جیغ کشید:

بــابـا...





دست بابا رو هوا خشک شد و آروم آروم اومد پایین....درحالی که خیرهع بود

توچشمای سیاوش از بین دندوناش غرید:ینی پول من که پدرتم برات از نزول کثیف

تره؟! اینکه نزول بگیری اون غرور لعنتیتو لکه دار نمیکنه اما اینکه از پدرت پول بگیری

خوردت میکنه....فک میکردم پسرم عاقله....سرش قسم میخوردم....پسرم اعتبارم

romangram.com | @romangraam