#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_175
کی بزارم.....بدو حاضر شو بریم ببینم....
لبخندی زدم و گفتم: باشه...صبر کن حاضر بشم بیام...
سیاوش سرشو تکون داد و درحالی که به خودش اشاره میکرد گفت: مم این سرو
وضع داغونو درست کنم میرم پایین تو ماشین منتظر میمونم....
سرمو در تایید حرفش تکون دادم و به سمت اتاقم رفتم.....
یه مانتوی مشکی و یه شلوار جین و یه شال کرم رنگ بیرون کشیدم و به سرعت
حاضر شدم و به سمت در خروجی رفتم.....
روی صندلی که حالت صندلی دندان پزشکی بود دراز کشیدم و دکتر که یه خانوم
تقریبا چهل ساله بود یه اول یکم مایع ژله ای رنگ به شکمم زد و بعد دستگاهی که
شبیه به دستگاه شوک بود رو روی شکمم رو روی شکمم حرکت داد....بعد از گذشت چند
دقیقه لبخندی زد و گفت: مبارکه!
سیاوش دست از گاز گرفتن انگشت اشاره اش کشید و گفت:سالمه؟!
_دکتر: تا اینجایی که از این سونو مشخصه بله.....ی آقا پسر صحیح و سالم
دارین....
سیاوش که انگار دنیا رو دو دستی گذاشته بودم توی بغلش با لبخندی که جذابیتش
رو صد برابر میکرد به من نگاهی انداخت و بی صدا جوری که از حرکت لبش بفهمم
گفت: خوبی؟!
چشمامو به نشونه ی آره ی بار باز و بسته کردم....
دوباره همونجوری گفت: عاشقتم...
مثل خودش جواب دادم:من بیشتر....
همون لحظه دکتر خطاب به سیاوش گفت: میخوایید صدای قلبشو بشنویسد؟!
سیاوش با شور و شوق خاصی گفت: بله بله.....
دکتر چندتا دکمه از روی دستگاه رو فشرد و بعد از چندلحظه این صدای پسر
کوچولوی ما بود که سکوت اتاق رو میشکست....
سیاوش چشماشو بسته بود و با تمام وجود گوش میداد...چند لحظه بعد دکتر صدارو
قطع کرد و درجالی که به سمت میزش میرفت گفت: ی آزمایش غربالگری هم برای
اطمینان سلامت بچه براتون مینویسم که حتما انجام بدید....
_سیاوش:بله حتما...
دکتر درحالی که روی صندلیش میشست رو به من گفت: میتونی بلند بشی....
romangram.com | @romangraam