#انتخاب_من_پارت_95

‏:چه دلايلي. اوکي سوال بد

محمدعلي : شما گفتيد که صبح روز سه شنبه از خانه بيرون رفتيد اما مشخص شده که از شب دو شنبه بيرون بوديد

‏: من اونموقع شوکه بودم شايد حواسم نبوده اره من از شب دوشنبه خونه نرفتم.‏

محمدعلي : خوب کجا بوديد؟

‏: جاي مشخصي نبودم. بيشتر ول گردي. البته يه سر بهشت زهرا رفتم.‏

محمدعلي: خوب شما ميدونيد خواهرتون چطوري به قتل رسيده ‏

‏: نه اما ميخوام بدونم ‏

محمدعلي: يه نفر که اشنا بوده، يا کليد داشته، وارد خونه اش شد و اونوبا کلروفيل بيهوش کرد، با چاقو قلبشو از بدنش خارج کرده.‏

چندتا عکس جلو گذاشت حالم بد شد سرمو به سمت راست برگردوندم. نگاهم به اميرعلي افتاد. تو نگاهش شرمندگي و نگراني بود. بهش لبخند زدم.‏

محمدعلي : عکسارو برداشتم.‏

بهش نگاهش کردم.‏

‏:خوب سوال بد

پرونده دوم رو برداشت.‏

محمدعلي: شما چه نسبتي با محمد حسين غلامي داريد.‏

‏: محمد حسين نامزده برادر زاده ام صنم راستين بود. يه آشغال و عوضي. که من باهاش دوست شدم تا صنمو از دستش نجات بدم.‏

محمدعلي: شما روز قتلش باهاش قرار داشتيد

‏: اره داشتم اما نرفتم ‏

محمدعلي: اما ميدوني چطوري به قتل رسيده ‏

‏: نه نميدونم.‏

محمدعلي: با يه چاقو زدن تو شاهرگ گردنش ‏

‏: کار من نبوده. اما کار هرکسي بوده دمش گرم.‏


romangram.com | @romangram_com