#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_99


-فقط یه انتقام کوچیکه!

- یعنی می خوای تقاص پدر رو از دختر بگیری؟

اخمش تو هم رفت:

-چند بار این سوال رو می پرسی؟نکنه نمی خوای کمکم کنی؟

-چند بار این سوال رو می پرسی؟نکنه نمی خوای کمکم کنی؟

به مبلی که روش نشسته بودم تکیه دادم و سیگاری روشن کردم.نمی دونستم چی می خواستم.می خواستم انتقام زجرای خوانوادمو بگیرم اما هیچ شرایطی مثل قبل نبود.

-نمی خوای؟

نگاهی به عمه کردم و گفتم:

- بحث کمک کردن یا کمک کردن نیست،می خوام کمکت کنم.

-پس مشکل کجاست؟

-مشکل اینجاست که الان 25 سال قبل نیست..تونستیم با احترام به خواسته مردم بهادرخان رو گول بزنیم و با یه شورش ساختگی دخترشو بگیریم اما بلاخره فهمید که از اول نقشه بوده..گمونم این عذاب وجدان واسش کافیه.

عمه از جاش بلند شد و عصبی قدم زد:

romangram.com | @romangram_com