#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_367


-که به روال عادی بمیریم دیگه هان؟

فواد کلافه گفت:

-تو چقدر عجولی داداش من!بذار حرفم تموم شه بعد آسمون ریسمون بباف!نگفتم کلا بیخیال شید که،میگم طوری نشون بدید که انگار هیچی نمی دونید،ولی همه کاراشون رو زیر نظر داشته باشید،همه رفتاراشونو!منم کمکتون می کنم.باید سه تایی سر در بیاریم از این مسئله؛کم چیزی نیست!اگه بخوایم عجولانه کاری انجام بدیم بد میشه.شاید خیلی چیزا رو نفهمیم.اگه میگم قضیه ی پویا رو هم برملا نکنید واسه اینه که اینایی که سعی کردن شمارو بکشن به راحتی میتونن پویا رو هم گروگان بگیرن و تهدیدتون کنن.می فهمین چی میگم؟

سرمو بالا و پایین کردم و گفتم:

-آره،باشه اما خیلی سخته!

-میدونم سخته اما بخاطر حفظ جون خودتونم که شده باید اینکارو کنید!درضمن وقتی برگشتیم ده اولین کاری که می کنیم اینه که کل اون مخفی گاه رو دوباره می گردیم.

نیاز با عجله گفت:

-صد بار گشتیم!

-صدبار کمه.یه حسی بهم میگه مدارکی که عارف پیدا کرده به این موضوع ربط داره.باید هرطوری شده پیداشون کنیم.اگه پایه اید یا علی!

و دستشو آورد جلو.به نیاز نگاهی انداختم.داشت دستشو سمت دستش می برد.نمیدونم یهو چم شد که سریع دستشو گرفتم و اونیکی دستمو رو دست فواد گذاشتم و بعد آروم دست نیازو رو دست خودم و گفتم:

-یا علی!

لبخند شیطون فواد از چشمم دور نموند که سریع بهش اخم کردمولی همچنان لبخند می زد.نیاز با بهتی که از صداش معلوم بود گفت:

romangram.com | @romangram_com