#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_301


-اگه بحث اینه باشه شب اونجام.یه پیش زمینه بده ببینم مشکلش چیه؟

روم نمی شد بگم چه غلطی کردم.آروم گفتم:

-تو فقط بیا می فهمی!

و قبل از اینکه چیزی بگه قطع کردم.کلافه بودم.نمی دونم چرا نمی خواستم گریه های نیاز رو ببینم.از اتاق زدم بیرون.می خواستم برم که صدای حسام میخکوبم کرد:

-ببینید من کاری به این کارا ندارم.ما قرار گذاشته بودیم،کمک در مقابل کمک!من چقدر باید منتظر بمونم؟این بازی مسخره رو کی تموم می کنید؟

صدای عمه:

-به زودی!

شوکه شدم.حدسم درست بود،کار حسامه!کلافه از عمارت زدم بیرون.اینا یعنی چی؟عارف اون مدارک کوفتی رو کدوم گوری گذاشتی؟به سمت مخفی گاه نیاز حرکت کردم.آخه چرا حسام باید همچین غلطی کنه؟چه معامله ای؟چه مقابله ای؟

با رسیدنم به مخفی گاه برای بار هزارم تمام درز و شکافا رو گشتم.نبود که نبود.رو سنگ نشستم و سرمو بین دستام گرفتم.صدای آب،خلوتی و خنکی اونجا بهم آرامش می داد.لبخندی رو لبم نشست و گفتم:

-همون حسی که با نیاز دارم!

به فکر فرو رفتم.من با نیاز احساس آرامش می کنم؟با خودت صادق باش، آره!یعنی اون خلا پریشونیمه؟آره!یعنی نیاز میتونه آرومم کنه؟آره!پس چرا من عذابش میدم؟مجبوری!چه اجباری؟بخاطر عمه!مگه عمه همونی نبود که بهت دروغ گفت؟همونی نبود که الان با حسام حرف می زد؟چرا اما...چرا جلوش واینمیسی؟چرا الان نرفتی و سرش داد نزدی: چه بازی؟بخاطر پویا...

بهانه،بهانه،بهانه!همش یه بهانه ای واسه کارات داری.ببین چه درگیری،ببین ناخوشی،حتی کسی که بهت آرامش میده رو آزار میدی!چرا از وجودش آروم میشی؟رزا با همه ی خوبیاش و ارومیش هیچوقت آرومت نکرد.این دختر لج لجوی اعصاب خورد کن چجوری الان آرامشته؟

romangram.com | @romangram_com