#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_282
-چی به من ربطی نداره؟
به طرف صداش برگشتم.اخماش توهم بودولی الان این منم که طلبکارم،نه اون!بلند گفتم:
-مامان و حسام میان با من زندگی می کنن.
ابروهاشو بالا داد و گفت:
-با اجازه کی؟
-با اجازه من!
-تو کی باشی؟
-زن ارباب!
پوزخندی زد و اومد سمتم محکم ایستادم.بهم که نزدیک شد یه نگاه به حسام کرد و آروم در گوشم گفت:
-تو که هنوز زنم نشدی!
گیج نگاهش کردl.تازه فهمیدم چی گفت?شرم و حیا رو گذاشتم کنار و گفتم:
-اینو من و تو می دونیم نه کس دیگه.پس من از همه نظر زن اربابم!
romangram.com | @romangram_com