#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_234
چشام از حدقه زد بیرون.من خیلی آروم دستشو پس زدم.به نیاز نگاه کردم نگاهش به طناز بود.من اینهمه می زدمت تو چرا هیچوقت آخ نگفتی؟بدتر از ایناشو سرت آوردم.اخم کردم.نمی دونم چرا خیلی عصبی شدم و برگشتم سمت طناز و گفتم:
-برو پیش طرف حسابت!
-برو پیش طرف حسابت!
عصبی ازمون دور شد.طرف حسابش بد طرف حسابی بود.کلافه سری تکون دادم که با دیدن عارف آروم شدم.سراسیمه بهم نزدیک شد.
نیاز-سلام!
بدون توجه به نیاز اومد سمتم و منو کنار کشید.با تعجب گفتم:
-چی شده عارف؟
درحالی که مواظب اطرافش بود گفت:
-نمی تونم به کسی اعتماد کنم،بخاطر همین گذاشتمشون یه جای امن!
کلافه گفتم:
-چی رو؟
مضطرب گفت:
romangram.com | @romangram_com