#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_206


-بله؟

رو آب بخندی.داره به ریش من می خنده ها.

-در رو باز کن!

-چرا باید همچین کاری کنم؟

-خب خسته شدم.

-می دونی اگه بیای بیرون ممکنه بخاطر فصاحت کلامت تنبیه شی؟

یاد حرفم افتادم.اوه اوه!

-ساکت شدی؟

اخمام تو هم رفت و به دستم نگاه کردم کوفته شده بود.نمی تونستم انگشتامو تکون بدم.با همون اخم گفتم:

-خب پاچه گیری دیگه.

نفهمیدم چجوری در و باز کرد و تو چارچوب قرار گرفت.با تعجب نگاش می کردم.نور از پشت میزد و باعث می شد چیزی از چهرش نبینم.ولی بخار عصبانیتش رو می شد حس کرد.چطوری در رو باز کرد؟آخ نیاز یادت رفت دستگیره رو از این طرف ببندی.دوقدم بینمون رو سریع طی کرد و گوشمو کشید و منو برد بیرون.

تو نور اتاق راحت تر می تونستم ببینمش.اخمو بود مثل همیشه.گوشمو محکم پیچوند و گفت:

romangram.com | @romangram_com