#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_195


عارف شوکه شد:

-چه کاری؟

-بغلم نکن.

وقتی نگاهمو دید انگار تازه فهمیده باشه چیکار کرده.لبشو گاز گرفت و گفت:

-ببخشید خیلی عذر می خوام.بی منظور بود!

هول هولکی گفت:

-تو هم که حالت خوبه من دیگه میرم.خداحافظ.

سریع از اتاق خارج شد و من شوکه بودم نمی دونم چرا ولی شوکه بودم.به پرهام نگاه کردم، به راه رفته عارف نگاه می کرد و عصبی بود.نفس عمیقی کشیدم و سرمو انداختم پایین و سعی کردم سریع از کنارش رد شم که با دستش مانعم ش.چشمامو محکم بستم.آخ ببین تازه داشتی خوب می شدیا.

-چیزی بینتون هست؟

از رکیش شوکه شدم و با تعجب بهش نگاه کردم.عصبی بود.غم داشت.چی فکر کرده راجب من؟نکنه فکر کرده منم خیانت می کنم.اخم کردم و گفتم:

-من شوهر دارم هرچند تو قبول نداشته باشی!

پوزخند عصبی زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com