#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_180
پوزخندی زد و گفت:
-بازم بی منطقی!آخه لامذهباین دختر چیکارتون کرده مگه؟از اون مگه بهتون ضرری رسیده؟قصاص کنین اما پدرشو نه دختر رو.تا کی می خوای با فکر انتقام منطقتو فراموش کنی؟
کلافه سری تکون داد و گفت:
-ببین اصن نمی گم به انتقام فکر نکن.میگ م فقط یه مدت کوتاه بیخیال شو.فقط یه مدت کوتاه!به خودت فرصت بده بشناسیش.
فقط نگاهش کرد..حرفاش منطقی بود اما...باید بهش فکر می کردم.
-درهرصورت چند روزی رو مهمون ماست.
محکم گفتم:
-نـــه!
با تعجب نگام کرد.میت رسیدم حسام رو ببینه و همه چی خراب شه.
-می بریمش خونه.
بلند گفت:
-چــــی؟
romangram.com | @romangram_com