#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_168


-قوانین عمارت!

این دوتا کلمه رو با عصبانیت گفتم.با لبخند نگام کرد و گفت:

-اما من قوانینی ندیدم!

آخ اصن یادم رفته بود قرار بود بره پیش عمه واسه آموزش.

-همین الان می ری پیش عمه خانوم دونه دونه قوانین رو یادت می ده.دو هفته با عمه می مونی عمارت مجاور قوانین رو که یاد گرفتی بر می گردی اینجا.برو!

با همون لبخند گفت:

-باشه!

پویا با نارحتی گفت:

-نرو!

نیاز سمتش برگشت و جلوش نشست و گفت:

-فقط دو هفتس،زودی میام.

-منو نمی بری؟

romangram.com | @romangram_com