#دزد_قلبم_پارت_348
-هیچی بخدا فقط یه سری چرت و پرت گفت
-دقیقا چی گفت؟
حرفای مبین رو تو چند جمله واسش گفتم
هومن عصبی پاشو به زمین میکوبید وقتی حرفام تموم شد سرمو بالا گرفتم و با دیدن قیافه ی برزخیش ناخودآگاه قدمی به عقب رفتم
هومن دستی تو موهاش کشید و گفت:تو نمیدونی از کدوم قرار حرف میزد؟
-نه گفتم که گفت فقط ارغوان میدونه
هومن با عصبانیت به سمت پله ها رفتم
سریع دویدم جلوش وایسادم:هومن میخوای چیکار کنی؟
-برو کنار
-هومن
کلافه نگام کرد:شکوفه خواهش میکنم برو کنار نترس کاری به ارغوان ندارم فقط ازش یه سوال میپرسم
از سر راهش رفتم کنار و دنبالش از پله ها رفتم بالا
romangram.com | @romangram_com