#دزد_قلبم_پارت_336
لباسم کمی خیس شده بود و صورتمم همینطور
رو به پرهام گفتم:سرد شد بریم تو؟
پرهام لبخندی زد:برو اگه سردته
تعجب کردم:مگه شما نمیاید؟؟؟
نفس عمیقی کشید:نه
-چرا؟
سیگاری از جیبش در آورد و گفت:بماند
خندم گرفت داشت ادای منو در میاورد
سیگارشو با فندک نقره ای رنگ شیکی روشن کرد و گوشه لبش گذاشت
بهش نگاه کردم
واقعا خره نمیفهمه ضرره یا خودشو زده به خریت؟🤔
نمیدونم والا
romangram.com | @romangram_com