#دزد_قلبم_پارت_326
-من از دوستان شیدا جون هستم
-خوشحال شدم از دیدارتون
دختره لبخندی زد و نگاش به من افتاد با تعجب رو به هومن گفت:معرفی نمی کنید؟
هومن نگاهی به من انداخت و دستشو دورم حلقه کرد:شکوفه جان از آشناهامون هستن
بعد رو به من گفت:عزیزم ایشونم یکی از شاگردام هستن
لبخندی رو به دختره زدم:خوشبختم
دختره هم لبخند گرمی زد:منم همینطور
بعد از رفتن دختره اخمی به هومن کردم:عزیزم؟؟؟
خندید و گفت:فرمالیته بود عزیزم
عزیزم رو کشدار گفت که باعث شد خندم بگیره
پرهام:
با حرص سیگارمو پرت کردم تو سطل
romangram.com | @romangram_com