#دزد_قلبم_پارت_176
اون عوضیا باهاش چیکار کردن؟
جواب خاله رو چی بدیم؟
تو همین فکرا بودم که چشام گرم شد و خوابم برد
با صدای فریاد از خواب پریدم
سریع از اتاق پریدم بیرون و با دیدن پرهام که بازو های ارغوانو گرفته تعجب کردم
شکوفه داشت گریه میکرد
رفتم سمتش و گفتم:پرهام..داداش چی شده؟
با اخم غلیظ به ارغوان نگاه کرد و گفت:از این دزد بپرس که یواشکی اومده تو اتاق من
با بهت به ارغوان نگاه کردم:یعنی چی؟
ارغوان جیغ زد:من دزد نیستم من فقط گردنبندمو میخوام
پرهام پوزخندی زد:گردنبند تو دست من چیکار میکنه؟
منم داشت گنگ نگاش میکردم
romangram.com | @romangram_com