#دزد_قلبم_پارت_166

عمم هر روزش آه و گریه بود

شروین هم گریه میکرد

شکوفه با بغض پرسید:شروین چرا؟

-خوب طبیعیه خواهرش بود

سری تکون داد

فک کنم اونقدر هضمش سخت بوده که دیگه نای تعجب کردن نداشت

-بعدش چی شد؟

-جنازه ی اونم سوخته تحويلمون دادن

همون کاری که با آرزو کردن

آهی کشیدم و ادامه دادم:فکر میکنی چرا احسان راه پدرشو پیش گرفت؟ چرا روی این پرونده انقدر پافشاری کرد؟همش به من میگفت تنها دلیلم آرزو و شبنم هستن اینکه انتقام اونارو بگیرم

به شکوفه نگاه کردم که چشماش پر از اشک بود

لبخندی زدم و گفتم:چشمای شبنم رنگ تو بود

romangram.com | @romangram_com