#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_87


مامان:بهونه نیارا ادم از خانواداش میخاد خبربگیره اینکارارو میزاره یکم کنار

راستی یه خبرمیخاستم بهت میخایم قراربزاریم برا عروسی تیام و ستاره دیگه خیلی وقته عقدن برن سرخونه زندگیشون بهتره نظرتوچیه بالاخره خواهر دامادی

هرچی خودتون میدونین مامان به منم خبربدین تا کارامو بکنم فعلا کارنداری سلام برسون به بابا اینا بعدا زنگ میزنم باهاشون حرف میزنم

مامان:باشه دخترم فعلا عزیزم مواظب خودت باش خداحافظ

اخی داداشم داره داماد میشه دیگه میره ازپیشمون هی

داشت گریه ام میگرفت کم کم

مریم امد کنارم نشست

مریم:چیشده ناراحتی تی تی جونم

هیچی داداشم داره داماد میشه ازپیشم میره

مریم:تو که ازدستش ناراحت بودی ازخدات باید باشه

مری داداشمه ها هرچی هم قهرباشم داماد میشه خوشحالم اما این که ازپیشم میره ناراحت

مریم:دعا کن خوشبخت بشن حالا پاشو غمبرک نزن بیا به فکرغذا باشیم گشنمه بعدشم زنگ بزنیم آرتاهم بیاد گناه داره کسی نیس براش غذادرس کنه که

نخیرم اون کجا بیادچیشده خیلی دوست داری بیادا مشکوک میزنی

مریم:وای ازدست تو چی داری میگی گفتم تنهاس بیاد اینجا یه چی درس کنیم بخوریم خیلی شکاکیا

پاشو ببینم

بااون صدای بلندش فاطی و صداکرد

هوی کرشدم یواش تر الان همه همسایه ها میان اینجا فک میکنن جن اینجاس

مریم:جن عمته بز

فاطی هم کنارمون نشست :چیه مرمر گلوتو پاره کردی چته

مریم:گشنمه بابا پاشین یه چی درس کنیم زودبخابیم فردا باید بریم کلانتری بعدشم ظهرکلاس داریما

رفتیم آشپزخونه به کمک هم یه املت درس کردیم آخه املت چه کمکی میخاد اخه خخخ

و زدیم بربدن ظرفارو هم نشستیم گذاشتیم همونجا ورفتیم اتاقمون ساعتمو گذاشتم (9)انقد خسته بودم تا روتخت درازکشیدم خابم برد

دیدین دیدین:

باچشای بسته ساعتمو خاموش کردم امدم بازم بخابم که یادم افتاد براچی باید پاشم بلندشدم رفتم دسشویی

رفتم جلوآیننه یه آرایش ساده کردم مثلا قراره بریم کلانتری سریع حاظرشدم رفتم پایین دیدم به به چه عجب حاظر وآماده وایسادن

چه عجب

مریم:ای حسود

پاشین ببینم دیرشد بریم

رفتیم سوارماشبن شدیم آرتاهم تا مارو دید سوارشد جلوراه افتاد ماپشتش

بااینکه ازش بدم امده بود اما وقتی کنارم بود عالی بود

رسیدیم گوشی هامونو تحویل دادیم

چقد به آرتا احترام میذاشتن ایش

آرتا درزد

تق تق

سرهنگ :بفرمایبد

romangram.com | @romangraam