#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_78


گفتم:هیس بابا ترسیدم بیاین بریم ببینیم چخبره

مریم که ازپشت من تکون نمیخوردهروری میرفتم اونم میومد

فاطمه:من نمیام میترسم

پشت من بیاین نترسین.

ازپله ها رفتیم پایین بازم یه صدای وحشتناک:میام میخورمتون

اخ تا اینو گفت یه جیغ کشیدم پشت منم فاطی،مریم جیغ کشیدن

تواون تاریکی راه رفتن سخت بود

به هرسختی شده گوشیمو پیدا کردم

زنگ زدم آرتا:

داشت بوق میخورد وای آرتا بردار گوشیو

آرتا با صدای خاب آلود گفت :بله

جیغ زدم گفتم آرتا کمک دزد

آرتا:چیشده تینا آروم باش چرا صدات اینجوری

آرتا یه صداهایی میاد فک کنم دزده بیا تروخدا

آرتا:ازجاتون تکون نخورین تا بیام

آروم گفتم بچه ها الان آرتا میاد بنظرتون با این قیافه زشت نیس

فاطمه:وای تو این اوضاع من لباس عوض نمیکنما

ایی ترسوها

آروم رفتم بالا مانتو برداشتم تنم کردم یه شال انداختم سرم برا مری و فاطی هم برداشتم رفتم پایین و انداختم سمتشون

صدای آرتا که اومد دلم خوش شد که یکی هست تنها نیستیم

آرتا:بچه ها کجایین

آرتا بیا اینجا کنارمبل وایسادیم

اومد سممتمون

آرتا:کسی توحیاط نبود که

فاطمه:یه صدای وحشتناک بود چندبارهم اومد صداش

آرتا:خیالاتی شدین

آرتا سه نفری باهم خیالتی نمیشیم که

آرتا: کسی نبود من هم حیاطو نگاه کردم اینجام که کسی نیست که

چه صدایی شنیدین چه میگفت حالا

شنیدیم که میام میخورمتون

آرتا زد زیرخنده :میگم خیالاتی شدین میگین نه فیلم ترسناک نگاه کردین

مریم:نه بابا وقتی رسیدیم گرفتیم خابیدیم فیلم کجا بود

آرتا همینجور داشت بهمون میخندید یعنی یجور داشت میفهموند بهمون که دیوونه شدین

آرتا:من بیدارم بازچیزی شد خبر بدین فعلا

دیگه هیچی نگفتیم آرتا بعد چنددقیقه رفت

romangram.com | @romangraam