#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_67


نه مری حوصلشونو ندارم

بابا امد: خب بچه ها فکر کردین

تینا:بابا راستش میخایم فردا بریم برا ثبت نام.

بابا:خب خوبه اما تینا بابا جان دم به دقیقه شمالیا تو

خب بابا اون موقع با الان جریانش فرق داره

بابا:باشه فردا میرین مواظب باشین من با پدراتون حرف زدم اونام مثل من فکرمیکردن

فاطمه:وای عمو یکیتون نمیشه یجوردیگه فکرکنین

بابا: دخترم شماها بچه ندارین نمیفهمین ما پدرا و مادراتون چی میگیم درکمون نمیکنین

فاطی و مریم خدحافظی کردن رفتن منم رفتم اتاقم گوشیمو برداشتم

الوسلام آقا آرتا

آرتا:سلام تینا خانوم

راستش زنگ زدم بگم که مافردا با بچه ها راه میافتیم

آرتا:خب پس یجا قراربزاریم همو ببینیم باهم بریم

ببخشید ساعت چند راه بیافتیم بهتره

آرتا:ده حرکت کنیم که ظهر اونجا باشیم

خیلی خوبه ،همون رستوران کسری هست من میام اونجا میبینمتون ازاونجا میریم

آرتا :عالیه

خب کاری ندارین آقا آرتا زحمت افتادین خداحافظ

آرتا:این حرفو نزنین میبینمتون خدانگهدار

گوشیو قطع کردم یه پیام به مریم دادم

سلام عزیزم فردا ساعت 10حرکت میکنیم با پسره دم رستوران کسری قرار گذاشتم ازاونجا بریم زودبیاین دم خونمون تا بریم فدات میبنمت بوس بوس

همین پیامو کپی کردم برا فاطی هم فرستادم

بعدش تخت گرفتم خابیدم

صبح (ساعت8) زود پاشدم دستو صورتم و شستم یه حموم رفتم خودمو گربه شور کردم

رفتم سمت کمدلباسام مانتو بلند جلوبازمو پوشیدم با شلوارتنگم یه کفش پاشنه بلند هم پوشیدم آرایش معمولی کردم کیف و سویچمو برداشتم رفتم پایین

مامان و بابا هم نبودن

گوشیم زنگ خورد دیدم مریمه

مریم:تی تی بیا پایین زیرپامون علف سبز شد

تینا:به من چه الان میام

پاشدم رفتم توحیاط درو بازکردم دیدم وایسادن راست میگن زیرپاشون علف سبزشده(خخ)

ساک هارو گذاشتم صندوق عقب

درماشین و بازکردم نشستم پشت فرمون مریم نشست جلو فاطی هم رفت عقب

صدا ضبطو زیاد کردم

تینا:بچه ها من دیشب زنگ زدم با پسره حرف زدم گفت یه جاقرار بزاریم منم گفتم دم رستوران کسری همو ببینیم بهتون که پیام دادم گفتم که

فاطمه:آره خوبه خداکنه ترافیک نباشه

romangram.com | @romangraam