#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_283
یه لحظه فکرکردم اشتباه اومدم مگه عروسیه هنوز چیزی معلوم نبودکه اینا چه شلوغش کردن
خلاصه همه اومده بودن باهمشون روبوسی کردم
مانتومو که درآوردم همه گفتن لباست چه قشنگه ومن بالاخره بعداین همه نگرانی واسترسی که دارم یکم خوشحال شدم رفتم تواتاق نشستم روتخت ازاسترس دستو پام میلرزید
آتوسا اومد نشست کنارم وگفت:توچرا میلرزی چرا استرس داری چیزی نیست که
خیلی نگرانم آتوسا
آتوسا:نگران نباش من میدونم به هم میرسین استرس نداره که
آتوسا ازکنارتختش ازپارچ یه لیوان آب ریخت وداد دستم گلوم خشک شده بود آب ویه نفس سرکشیدم
من به آتوسا قبلا قضیه روگفته بودم خوشحال شده بودکه داریم دوباره به هم میرسیم خداکنه همونجورکه آتوسا میگه بشه
خلاصه روتخت نشسته بودم وبا آتوسا حرف میزدیم منتظر بودم که صدام کنن تا برم پایین
فضولیم گل کرده بود دروبه آرومی بازکردم و چسبیدم به دیواراتاقم سرمو خم کردم تاببینمشون که صدای مامان آریااومد.
مامان آریا:دخترتون نمیان
...ازطرز حرف زدنش بدم اومد خیلی بدگفت همه یه جوری نگاش کردن
باشنیدن صدای مامان که گفت:تینا جان مادر عزیزم بیا
تا اسمو صداکرد دویدم سمت آتوسا
وای ببین من خوبم
آتوسا خندید وگفت:آره خوبی یه نفس عمیق بکش وبرو
رفتم سمت آیینه هی روسری مو درست میکردم وخودمو نگاه میکردم میخاستم مطئمن شم که خوبم
که آتوسا عصبی شد وهولم داد سمت دروگفت:برودیگ
آروم ازپله ها رفتم پایین وبه آرومی سلام کردم ونشستم
مامان آریا همش چپ چپ نگام میکرد اما باباش وخواهرش مهربون بودن با لبخندنگام میکردن تعجب کرده بودم آخه من فکرمیکردم باباشم بدش میاد ازمن بخاطر ازدواج آریا
اعصابم داشت خورد میشدآخه منو صداکرده بودن ولی همش داشتن خودشون حرف میزدن
ازهمچی میگفتن جزدرمورد خواستگاری
انقد زل زده بودم به زمین چشمام دردگرفته بود
که بالاخره حرفاشون تموم شدوراحت شدم که بابای آریا گفت:اگه میشه این دوتاجوون برن حرفاشونو بزنن
بابا که اجازه دادبلندشدم و به سمت اتاق رفتم و دروبازکردم ونشستم رو تخت
اون پروهم کنارم نشست
یه ساعته نشستیم نه اون چیزی میگفت نه من خسته شده بودم بهش گفتم:نمیخای چیزی بگی
آریا:چی بگم فقط میتونم بگم خوشبختت میکنم وهیچ وقت تنهات نمیذارم فقط مرگ...
...ازحرفش بدم اومد نذاشتم دیگه ادامه بده روبهش گفتم:ازکجا بفهمم تویبار قول دادی تنهام نذاری اما گذاشتی چجورباورکنم
آریا:اگه بخای امضامیکنم وبهم فرصت بده بهت ثابت میکنم
ببین حرفای من همون حرفای قبله اینکه بهم دروغ نگی وخیانت نکنی ،هیچ وقت تنهام نذاری وهمیشه توهمچی باهام مشورت کنی همون چیزای قبل که خودت میدونی فقط یه چیزه دیگه که خیلی برام مهمه اینه که آرادباید پیشم باشه حتی شده امضا باید بکنی میدونی چقدردوسش دارم کسیو نداره اگرم داشت بهشون نمیدادم.
آریا:آره همرو حفظم باشه عزیزم من با آراد مشکلی ندارم اگه نمیخاستم اولش بهت میگفتم
...یه نیشخند زدم. رفتم توفکر.آخه بگو تو اگه همچیو میدونی ودوستم داشتی چرا ولم کردی خدایا کمکم کن فقط دعا میکردم که کارم اشتباه نباشه.
خلاصه حرف زدنمون تموم شد و بلندشدیم رفتیم پایین
همه منتظربودن تاببینن جوابم چیه
romangram.com | @romangraam