#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_260
باشه تا توبیای میرم آرادو حاظرمیکنم
رضا:نمیخاد توبشین رنگ وروت پریده تینا اینکارا چیه آخه توبشین من میرم حاظرش میکنم
دستت دردنکنه لباساشو آویزون کردم اوناروتنش کن
...خب چیکارکنم خوشحال بودم خیلی وقته آرزوم بود برم مشهد خب نمیدونستم ازذوق چیکارکنم
رضا دست آرادو گرفته بود وامدن پایین
یقه پیراهن آراد بدمونده بود رفتم درسش کردم
بچم داشت چرت میزد
روبه رضا کردم وگفتم:رضا توساکاروبیارمن آرادوبغل کنم داره چرت میزنه اینجوری میافته
رضا:سنگینه نمیخاد
نه نیست
آرادوبغل کردم سرشو گذاشته بودروشونم
رفتیم بیرون که دیدم جلودرمامان اینا وایسادن عه ایناکی امدن رفتم سمتشون وگفتم
سلام مامان اینجاچه میکنین
مامان:شمابایدمیومدین دیگه ولی من دلم نیومداومدم که ببینمتون
ازشون تشکرکردم بعد
...روبروسی کردیم وازمامان اینا خداحافظی کردیم
مامان ازقرآن ردمون کرد
الهی فداشون شم که این همه راه امده بودن اشتباه ازمن بودازبس هول بودم من بایدمیرفتم پیششون
سواراتوبوس شدیم رضا اول گفته بود باماشین خودمون بریم ولی من گفتم دوست دارم اینجوری بریم تا کنارهم باشیم آخه اونجوری بایدرانندگی میکرد خب خسته میشد.
درسته اتوبوس خسته کننده اس ولی بهتره بنظرم.
رضا سه تاصندلی گرفته بود که آرادم راحت بشینه رضا رفته بودکه روصندلی تکی بشینه منو وآرادم کنارهم که گل پسرمون لج کرد گفت میخادبغلمون بشینه.
اصلن خابم نمیبردانقدخوشحال بودم همش منتظربودم که برسم.
زیرپام تویه ساک کوچولو یکم خوردنی گذاشته بودم درشو بازکردم میوه ازتوش برداشتم شروع کردم پوست کندن به خیاریکم نمک زدم اول به رضا دادم بعد تایه کوچولو به آراد دادم خورد زودخوابید منم انقد به رضا میرسیدم که
رضا روکردبهم گفت:ازاین به بعد بیا باتاکسی یا اتوبوس جایی بریم
چرا
رضا:خب بهم میرسی دیگه
خندم گرفته بود
دیوونه یعنی اونجوری نمیرسم بهت
رضا:چرا ولی خب اینجوری بهتره
خخخ ازدست تو
...یکم میوه پوست گرفتم وخوردیم رضا سرش توگوشیش بود داشت بازی میکرد منم ازتوساک یه پفک برداشتم شروع کردم تندتندخوردن
که حس کردم یکی نگام میکنه
دیدم رضاس رو بهش گفتم:چیه
رضا:اصن تعارف نکنیا
تومیدونی من تواین چیزا تعارف نمیکنم وبه کسی هم نمیدم
romangram.com | @romangraam