#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_223
بچه ها من دیگ خسته شدم یکمم فردا بخونیم
بچه ها موافق بودن انقدخسته شده بودن که کتابو بستن و پرت کردن اونور
هرکی رفت اتاق خودش روتخت درازکشیدم داشتم با آریا پیام بازی میکردم
انقد دیگه بهم پیام دادیم هم شارژم داشت تموم میشد هم چشام دیگه بازنمیشد ساعت یک شب بود.براش نوشتم :آریا جونم من رفتم بخابم چشام بازنمیشه شبت بخیر عزیزم
بعد گوشیو گذاشتم کنار تا چشامو بستم سریع خوابم برد
صبح ساعت ده بود بلندشدم یکم درس خوندم بعد بچه ها روصداکردم جلوتلوزیون نشسته بودم با صدای بلندگفتم:بچه ها میاین بریم بیرون یا اینکه اول درس میخونین بعد
بچه ها که حوصله درس و نداشتن گفتن بریم بیرون بعدا درس میخونن
مانتو بلندمو که پایینش توری بود پوشیدم روسری بلندمو که قرمز بودو خطای مشکی داشت روسرم کردم رفتم جلوآیینه آرایش کردم وقتی تموم شد به کارم که نگاه کردم گفتم :به به ندزدنت خوشگل خانوم
یهویکی پشت سرم گفت خودشیفته
ازترس پریدم دیدم فاطیه. چشم غره براش رفتم گفتم :خیلی بیشعوری
رفتیم پایین سوارماشین شدیم کمربندمو بستم و راه افتادم
خب بچه ها کجا بریم میخام امروزوخوش بگذرونیم
تا بچه ها امدن حرف بزنن گوشیم زنگ خوردآرتین بود
سلام خوبی آرتین
آرتین:سلام تینا خوبم یه کاری باهات داشتم
جانم بگو
آرتین:راستش یه چیزی بهت میگم بلندنگو نمیخام بقیه بفهمنن
داری میترسونی منوهابگوچیشده
...بچه ها همش منونگاه میکردن ببینن من چی میگم
آرتین:راستش من ازیکی خوشم میاد
به به خب کی هست
آرتین:اووم چیزه
چیزه آرتین بگو دیگه
آرتین:فاطمه
چییییییییی
آرتین:آروم تر گوشم کرشد خب چیه عاشقش شدم خیلی وقته نمیتونستم بگم
...خیلی خوشحال شده بودم
خب این که عالیه مشکلت چیه الان
آرتین:میخام یه جوری همه باهم بریم بیرون من ازش خواستگاری کنم فقط میشه بهش نگی
باشه حواسم هست کی بریم بیرون
آرتین:امروز
اتفاقا الان داریم میریم بیرون بگو کجا تا ماهم بیایم
آرتین:وای خداروشکربیاین آستانه
romangram.com | @romangraam