#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_188
کاریش نمیشه کرد
غذامون و آوردن و شروع کردیم خوردن
با خنده و شوخی خوردیم خیلی خوب بود
آرتا تا حالا عاشق شدی
_ نه بابا زن میخوام چه کار دوتا خواهر دارم هردوشون خلن بسه واسم زن چیه
ارتااااااااااااا
خندیدیم و چیزی نگفتم
خیلی خوش گذشت
تینا:
عالی بود آرتا خیلی خوب بود منو از این حال دراورد
باید به آرتا میگفتم بالاخره اون که خبرداشت سعید میخاست بیاد خواستگاری
روکردم به آرتا گفتم:داداشی
آرتا:جونم
چیزه
آرتا:چیشده عزیزم
راستش یه اتفاقی افتاده
آرتا:چه اتفاقی
اخه چیزه
آرتا:داری نگرانم میکنی
نگران نباش چیز مهمی نیست اصلن ولش کن
آرتا: بگو اگه چیز مهمی نبود من من نمیکردی یا نمیترسیدی بگو ببینم
راستش سعیددوباره امده سراغم
آرتا یه جوری داد زد که کل رستوران برگشتن مارو نگاه کردن
آرتا:گوه خورده
تینا:آروم تر چرا دادمیزنی بزارحرف بزنم خو
آرتا:مگه چیز دیگه هم مونده بگی
تینا:آره
آرتا:بگووووو
تینا>کل قضیه روبراش تعریف کردم هریه کلمه ای که میگفتم آرتا سرخ تر میشد
یهو ازجاش بلندشدگفت: من میدونم با این آشغال چه کنم
....داشتم سکته میکردم اگه میرفت میزد میکشت این قزمیتو چی
درسته من ازدستش راحت میشدم ولی نمیخاستم بلایی سرداداشم بیاد یا بیافته تودردسر
هرکاریش میکردم آروم نمیشد که پول غذارو حساب کرد
سوارماشین شدیم تا میتونست گازمیداد
قشنگ چسبیده بودم رو صندلی
romangram.com | @romangraam