#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_179


تینا:بفرمایید داخل

نشستن رومبل منم رفتم توآشپزخونه

صدای الهام ازحال میومد

گفت:بیاتروخدا پیشمون بشین تیناجون زحمت نکش

تینا>با صدای بلند طوری که بشنوه گفتم:الان میام عزیزم چه زحمتی

چهارتا چایی ریختم با شکلات رفتم توپذیرایی

اول به اون آقا که اسمش واز زبون آرتا شنیدم که پوریاعه تعارف کردم

پوریا:مرسی آبجی

تینا:خواهش میکنم

جلوی الهام گرفتم که اونم تشکر کرد

سینی و گذاشتم رومیز ونشستم رومبل

آرتا:چرا بهم نگفتی ازدواج کردی تا گفتی با زنت میای اینجا تعجب کردم

پوریا:راستش بهت نگفتم چون هنوز زنم نشده بود

آرتا:یعنی چی من که گیج شدم

پوریا:یعنی اینکه من و الهام تازه

چندروزه صیغه کردیم همین چندروز پیش رفتم خواستگاری بعدانشالله عقدکنیم دیگه زنم میشه البته الانم هستا

...تینا>این دختره بانمک بودولی همش نیشش بازبود با هرحرفی هرهر میخندید دلم میخاست بهش بگم

(بابا فهمیدم دندوناتو مسواک زدی)

یه یه ساعتی اینا داشتن حرف میزدن من که دیگه پوکیده بودم ازبس یه جا نشستم زل زده بودم بهشون چشام دردگرفته بود

پوری و الی خخخ بلندشدن که برن اخیش

تینا:بمونین شام یه چی درس میکنم دورهم میخوریم

پوریا:مرسی ابجی ببخشید مزاحم شدیم با اجازه... آرتا داداش خداحافظ

تینا:مراحمین بسلامت

الهام:خوشحال شدم که دیدمت تینا جون خداحافظ

تینا:منم عزیزم بسلامت

تا رفتن یه نفس راحت کشیدم زیرلب داشتم غرغرمیکردم. اه دختره پرو همش نیشش بازبود میخاد بگه منم دندون دارم خجالت نمیکشه

آرتا:خخخ غر نزن ابجی

آرتا:میوه بیارم میخوری

تینا:آره دستت دردنکنه

آرتا با ظرف پرمیوه خیار،موز،سیب همچی بود

(اینم بگم که بابا رفته بود اینارو خریده بود)

یه موز برداشتم داشتم میخوردم که یهو گفتم:ااا مزه آدامس موزی میده که

آرتا:خخخ ابجی خل من

تینا:آرتا من برم خونه

آرتا:کجا مثلا من گفتم بیا اینجا تنهانباشیم

romangram.com | @romangraam