#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_172
تینا جان خواهری خوبی
... با صدای ترسیده گفتم:خواب دیدم آرتا فهمیده داشت میکشت منو هرچی میگفتم نکن گوش نمیکرد معذرت خواهی میکردم نمیشنید کارخودشو میکرد خیلی ترسناک شده بود
فاطمه:نترس قربونت برم غلط میکنه اینکارو کنه خواب بود بیا این آب و بخور بعد بریم یه چیزی بخوریم بریم خونه
..تینا>هنوز توفکرخوابی که دیدم بودم
(نمیدونستم قراره یه چی پیش بیاد وزندگیمو عوض کنه)
رفتم پایین این دوتا رفیق گلم
منو بیدارنکرده بودن
خودشون یه چیز مختصری به نام املت خخ درست کردن
نشستیم خوردیم که حسابی هم چسبید
هرکدومون یه وری رفتیم برای اینکه آماده شیم
حاظرشدم همون لباسای دیشبو پوشیدم چون اینجا لباس نداشتم
رفتم سمت ماشین درشو بازکردم نشستم تا بچه ها بیان صورتم بی روح بود هیچی همرام نبود که یکم به صورتم بزنم ازاین میتی درام
بچه ها امدن نشستن و حرکت کردم
که صدای پیامک گوشیم امد بازش کردم دیدم آریاس
آریا:سلام خوبی ببین امروز میای بریم بیرون البته باید بیاییی نیم ساعت دیگه میام دنبالت فعلا
براش نوشتم :سلام باشه منتظرم فعلا
اخ ازاین پروییش هنگ کردم دیگه نمیپرسه اگه کارداری بزاربعدا میگه باید بیای عجبا زیرلب برخودم داشتم غرغرمیکردم
که مریم گفت:تینا زیرلب به چی غرمیزنی
با حرص گفتم:اخه این آریا خیلی پروعه
مریم:چرا
پیام آریا روبهشون نشون دادم
که خندیدن
فاطی:دیگه شروع شد این رفتنا وای
رسیدیم ماشینو گذاشتم توحیاط قفلش کردم
رفتم تواتاقم
مانتو مشکیمو پوشیدم که آستینای گشادی داشت خطای سفیدی هم روشون خورده بود
شلوارلیمو پام کردم پایینشو تا زدم
شال مشکیمو سرکردم موهامو ازپشت ریختم بیرون
یه آرایش معمولی کردم
اخرسر پشیمون شدم یه رژ قرمز برداشتم محکم کشیدم رولبم
لبم قشنگ خودشو نشون میداد نمیدونم چرا دوست داشتم ببینم که چی میگه آیا براش مهمه یا نه
آریا تک زنگ زد که یعنی رسیده
رفتم پایین ازبچه ها خداحافظی کردم که بازم چرت و پرت گفتن
فاطمه:داری میری مواظب باشا همینجوری برگردا ما صحیح و سالم میخایمتا
تینا:تو که بی ادب نبودی حالا مریمو بگو یه چیزی تو دیگه چرا
romangram.com | @romangraam