#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_131
اما من دور ترین نقطه وایساده بودم
براشون آرزوی خوشبختی کردم
زیرلب گفتم خوشبخت بشی داداشی هی
بغضی که داشت خفم میکرد بالاخره
شکست
تیام وستاره با همه احوال پرسی کردن
تا به من رسیدند
ستاره بغلم کرد و گفت: ببخشیدتینا حلالم کن
دستمو روی کمرش گذاشتم
من دیگه خواهر شوهر تو نیستم فقط یه دوست قدیمی هستیم
فردا میرم برای همیشه
ستاره با چشمای اشکی نگام کردو رفت کنار
تیام اومد جلو
احساس کردم میخواد گریه کنه
گفت :تینا
خواهری
اشکم جاری شد روصورتم
اخ چقد برای کلمه خواهری دلم تنگ شده بود اونم اززبون تیام
تیام بغلم کرد
گفت: تروخدا تنهام نزارتینا من به تو نیازدارم توبری کی خواهرم بشه تو ابجی کوچولوی منی
چطورمیتونی بری وتنهام بزاری
..تیام زد زیرگریه
همه داشتن مارونگاه میکردن
تینا:برو خوشبخت بشی همه دارن نگامون میکنن زشته گریه میکنی برو
زیرلب گفتم: برو لعنتی برو دیگ نمیتونم تحمل کنم
ولی مثل اینکه شنید با ستاره رفتن
وقتی داشت میرفت برمیگشت منو نگاه میکرد
الهی فداششم هق
تیام و ستاره نشستن الهی فداششم چقد خوشتیپ شده داداش خوشگلم
حیف که دیگ نمیبینمش
قربونش برم که دامادشده
با صدای دست ازفکر اومدم بیرون
دیدم عروس وداماد دارن میان وسط برای رقص
اخ فداتبشم داداشی
چه مردونه میرقصید
romangram.com | @romangraam