#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_111
دارن با هم حرف میزنن منم رفتم بینشون گفتم بچه ها بیاین بریم بیرون
حوصلم سر رفته عین این پیر زنا نشستین کنار هم دارین غیبت میکنین
مریم و فاطمه با هم گفتن وااا
مریم گفت :کی گفته ما داریم غیبت میکنیم
منم سریع گفتم :همسایمون صغری خانم خبر
داده بعد یه چش غره هم زدم و رومو
کردم سمت فاطمه دیدم اونم به خون من تشنه ست خخخخخ
موندن رو جایز ندونستم و الفرار
ولی بلند گفتم: من میرم آماده شم بریم بیرون
عین همیشه مشکلم این بود چی بپوشم
یه خورده ک به مغزم فشار آوردم
فهمیدم
رفتم سمت کمدم اینطوری بگم کمد کمد نبود که درشو وا میکردی
از هر جهت یه چیز حمله ور میشد سمتت با
هزار بد بختی تونستم شلوار آبیه قد نودمو
پیدا کنم همیشه یاد حرف مامانم میفتم که میگفت: کی میخوای دست از این شلخته بازیات
برداری یه بارم شده مرتب و تمیز باش
خخخ اما من که میدونم آدم بشو نیستم
خخخخخ
اهان داشتم میگفتم شلوارم برداشتم یه مانتو
سبز بلند جلو باز از کمد کشیدم بیرون که
زیرش یه پیراهن کوتاه با طرح قلب که پولکی بود پوشیدم عالی بووود
خلاصه سرتون و در نیارم تیپم حسابی
پسر کش شده حالا خدا میدونه مریم و فاطمه
چی میپوشن اهان اینم بگم عطر مورد علاقمم زدم که هدیه بابام بود بوش معرکه است
دستبندمم دستم کردم که طرح روش بی نهایت بود پابندمم همینطور
بزن بریم♡
از اتاق رفتم بیرون با صدای زیبام
( مدیونید فک کنید اعتماد به نفسم بالاست)
بچه ها رو صدا زدم صدام طوری بود که شیشه ها نشکست باید صلوات فرستادخخخ
دیدم کم کم تشریف فرما شدن اوه اوه جون بابا چه تیپی زدن اما چون اعتماد به سقفم بالاست میگم خودم خیلی خیلی بهتر شدم دیگه خودمو از این همه تعریف ترکوندم بگذریم
مریم گفت : چه هلو هایی شدیم
که منم با حاضر جوابی گفتم: نه اینکه لولو بودیم الان هلوشدیم
اصن حرفایی میزنیا مریم ما اصن از زیبایی هیچی کم نداریم مگه غیر اینه ؟؟
رفتیم سوار ماشین بشیم پیشنهاد دادم که با ماشین خودم بریم از دور 206خوشگلم چشمک میزد بهم خخخ
romangram.com | @romangraam