#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_280
و منتظر باز شدن در شدم
به محض باز شدن در چشمم به غلامی افتاد که
با دیدن من لبخند چندشی زد_به به سلام نیلو خانوم..
بی حرف وارد آسانسور شدم
حوصله حرف زدن نداشتم
اونم اگر مخاطبم مردی هیز و چشم چرون باشه
با حس گرمی دستی روی دستم
جا خوردم
با چشمای گرد شده به سمت آقای غلامی برگشتم
که لبخند چندشی تحویلم داد_خوب هستی نیلو جان؟؟!
دستم مشت کردم که محکم توی دهنش فرود نیارم
با باز شدن در آسانسور سریع بیرون پریدم
که دنبالم اومد
جلوی واحد نرگس جون ایستاده بودیم
و دهن باز کردم هرچی حرف خوشکل بلد بودم بارش کنم..تا دیگه دنبال دخترای مردم راه نیافته ..
که با صدای مرتضی دهن نیمه بازم بسته شد_سلام آقای غلامی برای گرفتن شارژ این ماه اومدین؟؟
غلامی نگاه هیزش از من گرفت_آره..پسرم
مرتضی _الان براتون میارم
و به داخل خونه برگشت
پشت سرش به راه افتادم که دستم از پشت کشیده شد_کجا نیلو خانوم..شما نمیخوای شارژتو بدی؟؟
اخم کردم_چند روز دیگه پرداخت میکنم..
ابروهاش بالا برد_ولی من شارژم خیلی زود تموم میشه..اگه پول نداری میتونی ...
دستم با انگشتش نوازش کرد
که سریع دستم پس کشیدم
و غریدم_گفتم که چند روز...
با صدای مرتضی ساکت شدم_بفرمایید اینم شارژ این ماه
پول شارژ نیلو رو هم من حساب میکنم
هاج و واج به سمتش چرخیدم که
لبخند مهربونی زد_قرضیه که یه ماه پیش بخاطر کتابا بهم دادین..
فکر کنم زیادی تو برگشتش تاخیر داشتم واس همین یادتون رفته
مثل مجسمه زل زده بودم به مرتضی
که غلامی با حرص پولا رو گرفت و رفت
مرتضس چشمکی زد_یکی طلبم..
و وارد خونه شد
اصلا درک نمیکردم قضیه رو..
پسره پاک خل بود یا من خل شده بودم
شونه هام بالا بردم_بیخیال ..دلش خواسته کمک کنه دیگه
داخل خونه رفتم و در پشت سرم بستم_نرگس جون؟؟
صدای نرگس جون از سمت آشپزخونه بلند شد_اینجام عزیزم
کفشام جلوی در بیرون آوردم و به سمت آشپزخونه رفتم
نرگس جون مشغول آشپزی بود
و مرتضی تند تند کاهو هارو خورد میکرد
_سلام
نگاه مرتضی بالا اومد و با دیدن من چشماش گرد شد و رنگش پرید
متعجب از تغییر حالت چهرش پرسیدم_چیزی شده؟!
romangram.com | @romangram_com