#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_278
آسوده روی صندلی ولو شدم_آخیش آزادی...چه حس خوبیه
قلپی از چای خوردم
نیلو لقمه ای توی دهنش گذاشت_ناهار دعوتمون کرد خونشون
تو جای من برو..من خونه یه چیزی میخورم
یهو به سرفه افتادم تمام محتوای دهنم ریخت رو سر و صورت نیلو
که جیغ کشید_اه گند زدی به هیکلم که...
سریع گفتم_من؟؟من نمیتونم برم خودت برو..
چشماش ریز کرد_چرا؟؟
اصلا دلم نمیخواست به این زودی با مرتضی رو در رو بشم اونم با گندی که دیشب زدم
_آخه ..میخوام برم دنبال کار خیلی وقته بیکاریم
پولامونم داره کم کم ته میکشه...ظهر هم نمیام بیرون یه چیزی میخورم...
میدونستم چنددقیقه دیگه اونجا بمونم همه چیز لو میدم
و بخاطر اینکه نیلو بیشتر سوال نکنه از پشت میز بلند شدم_من برم حاضر بشم دیرم میشه...خدافظ..
تند به سمت اتاق خوابم رفتم و
پشت در نفس آسوده ای کشیدم
اگه مرتضی به نیلو درمورد گندکاری دیشبم بگه چی؟
کلافه بدون اینکه با نیلو رو به رو بشم از خونه بیرون زدم
و سر گردون توی کوچه ها قدم میزدم تا به یه پارک رسیدم
روی نیمکت نشستم و زل زدم به عابرا
ولی تمام فکرمپیش گندکاری دیشبم بود..
یهو محکم به پیشونیم زدم_اخه یکی نیس بگه دختره خر با چه رویی رفتی به پسر گفتی دوستت دارم؟؟
اخم کردم_کجاش اخه دوست داشتنیه..پسر خجالتی و پخمه
کمی فکر کردم_ولی از حق نگذریم هم قیافش جذابه ..با اون چشماش و هم هیکلش دختر کش...
اخلاقشم که دیگه با اون خجالت و حجب و حیاش هرکسی دیونه میکنه...
آهی کشیدم_هووف دیونه شدم انگاری
یهو با صدای کسی از جا پریدم_آره منم داشتم به همین فکر میکردم...
ترسیده جیغ کشیدم که با دیدن نیلو جا خوردم_تو اینجا چیکار میکنی؟؟
لم داد روی نیمکت_داشتم فکر میکردم چطور ممکنه نیلا شکمو ناهار خوشمزه نرگس جون از دست بده و بیاد دنبال کار که رسیدم به اینجا...
به سمتم چرخید و ریز گفت_که معلوم شد دختر قصه ما به شاهزاده سوار براسبمون ابراز علاقه کرده
با چشمای گرد شده پرسیدم_ازکجا فهمیدی؟؟
خندید_داشتی بلند بلند افکارتو به زبون میاوردی
مثل بادکنک پنچر شدم_وای نگو یادش میافتم میخوام سرم بکوبم به دیوار
با دستش موهام بهم ریخت_خواهر کوچولوم عاشق شده!!
دستش پس زدم_عشق کجا بود بابا من فقط...
مکثی کردم و زل زدم به زمین که اروم کنار گوشم گفت_تو فقط دل دادی و نمیخوای باور کنی..
نیشگونی از بازوش گرفتم_جو نده..اصلا تو چجوری با این پای چلاقت تا اینجا اومدی؟؟
خندید_باشه نمیدم ولی اگه خبری نیست پاشو بریم که ظهر ناهار خونه یار دعوتی...
از روی نیمکت بلند شدم_من نمیتونم بیام ..
هنوز حرفمکامل نشده بود که دستمکشید_دیگه به اندازه کافی ناز کردی..گند زدی باید پاش وایستی
romangram.com | @romangram_com