#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_274
که نرگس جون لیوان
آبی رو ب روم گرفت
یه نفس سر کشیدم
و آهی کشیدم_وای نرگس جون این چه طرز اومدنه
عزرائیل منو تا پای گور برد
نرگس جون پشت میز نشست_خدانکنه مادر..
چندبار صدات زدم جواب ندادی نگرانت شدم
پات بهتره؟؟!
دوباره مشغول خوردن شدم_آره
از روی صندلی بلند شد_بذار یه نگاه بهش بندازم
دو باره لقمه پرید توی گلوم _نه بابا ..نگاه چی ..؟؟خوبه دیگه
نرگس جون مکث کرد_ببینم یه وقت خدایی نکرده خون ریزی نکنه دوباره!!انقد تو راه رفتی بعید نیست بخیه هاش باز شده باشه
هل کردم_نه ..نه باور کنید خووبه
نرگس جون با سماجت به سمت پام اومد و دستش به شلوارم بند کرد که...
که صدای زنگ در بلند شد
هل کرده برای اینکه از دست نرگس جون خلاص بشم
پریدم سمت در
که با دیدن چهره ژولیده مرتضی که یقه پیراهنش رو میبست خشکم زد_بفرمایید
منگ خواب بود با شنیدن صدای من
چشماش باز شد و صاف ایستاد و سرش پایین انداخت_سلاام..
عزیزجون بیداره؟؟!
چهار چشمی زل زده بودم بهش_آره..
همزمان صدای نرگس جون از پشت سرم بلند شد_چی شده پسرم؟؟!
مرتضی با دیدن نرگس جون نگاهش از زمین کند_سلام شما اومدین خونه!!
نرگس جون_نه مادر..
مرتضی_در واحد باز بود..اخرین بار در قفل کرده بودم وقتی اومدم برم دستشویی دیدم در واحد باز..احساس میکنم دزد اومده..
اخه سر صداهای تو خونه بود
نرگس جون با دست کوبید روی صورتش_وا خدا مرگم بده!!چی دزدیده؟؟
مرتضی دستبند آشنایی رو که توی دستش بود بالا آورد و روی هوا تکون داد_چیزی نبرده تازه چیزیم گذاشته
این از دست دزده حتما افتاده..
با دیدن دستبند چشمام گرد شد و ناخودآگاه دستم دور مچ خالیم حلقه شد
مرتضی_فردا باید برم پلیس گزارش بدم..
دزدی های اخیر زیاد شده
میترسم باز برگرده
مثل مجسمه خشکم زده بود
تا به خودم اومدم
نرگس جون در واحد بسته بود و هیچ خبری از مرتضی نبود
با صدای نرگس جون به سمتش چرخیدم_دخترم من میرم بخوابم
سری تکون دادم زل زدم به زمین_باید دستبند یه جوری از مرتضی پس میگرفتم...اون دستبند خیلی برام با ارزش بود
ولی به چه بهونه ای برم خونشون؟
یهو با صدای نیلو ترسیده از جا پریدم_پخ
دستم روی قلبم گذاشتم_زهر مار
خندید_چیه تو فکر بودی؟؟مرتضی چیکار داشت!
چپچپ نگاهش کردم_تو کدوم گوری بودی؟؟
romangram.com | @romangram_com