#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_268
که با صدای مرتضی جا خوردم_منتظر چی هستی ..بیا بریم
بدون اینکه بهش نگاه کنم به سمت خیابون رفتم
و دستم برای اولین تاکسی تکون دادم
مرتضی دست به جیب کنارم ایستاد
به محض توقف تاکسی مرتضی روی صندلی جلو نشست
نگاهی دوباره به درب ورودی بیمارستان انداختم
نیلا اشاره کرد که سوار بشم
سری نامحسوس براش تکون دادم
و سوار شدم
****نیلا**
بعد از رفتن نیلو
کنار پیاده رو قدم زنان به سمت خونه به راه افتادم
نزدیک پاساژ مکث کردم
دلم میخواست برم خرید
ولی با بیکاری من و نیلو هیچ پولی نداشتیم
اهی کشیدم و ضربه ای به سنگ ریزه جلوی پام زدم و به راه افتادم
که با شنیدن صدای آشنایی
گوشام تیز شد
عقب گرد کردم که با دیدن مرتضی
که داشت با تلفنش حرف میزد
چشمام گرد شد_وا این اینجا چیکارمیکنه؟
به اطراف نگاهی انداختم_خبری از نیلو نبود
یعنی نیلو کجاس؟
مرتضی به سمت من چرخید که سریع پشتم بهش کردم تا منو نبینه و...
صداش اومد_من از کار زندگی انداخت
الان باید بیرون خوش میگذروندیم ..بخاطر اون عوضی کوفتم شد امشب
چشمام از تعجب گرد شد
منظورش با نیلو بود؟؟
مرتضی_کجایی؟
...
نفسش فوت کرد_باشه منم دارم میام
...
مرتضی_برسم خونه دخلشو اوردم
انقد خستم که نگو
....
مرتضی_
بخاطر اینکه از زیرش دررفتی
..امشب تا صبح بایدجبران کنی .
... ده دقیقه دیگه اونجام ...خداحافظ
شالم جلو تر کشیدم و کنار دیوار ایستادم
که از کنارم رد شد
پشت سرش به راه افتادم..
حرف زدنش کنجکاوم کرده بود
دخل کیو میخواست بیاره؟؟
پسره خاک برسر واس ما جانماز آب میکشه الان معلوم نیست میخواد چه غلطی با رفیقش بکنه
خبری از نیلو نبود
حتما فرستادتش خونه..
کنار خیابون برای ماشینی دست تکون داد
و سوار شد و رفت
سریع جلوی ماشین گرفتم به محض توقف سوار شدم_اقا دنبال اون تاکسی برین
مرد نگاه دقیقی بهم انداخت_دزدی کرده؟؟
چهار چشمی زل زده بودم به ماشین رو به روی_نه
مرد_طلبکاری ازش؟؟
چپ چپ نگاهش کردم_نه اقا ...
romangram.com | @romangram_com