#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_261
مرتضی_کی گفته میخوایم بریم رستوران؟؟
چشمام از تعجب گرد شد_خب..
نرگس جون خندید_شام امشب بیرون میخوریم به دست پخت شازده پسرم
بهت زده نگاهشون میکردم که مرتضی از ماشین پیاده شد
و پشت سرش نرگس جون
در ماشین باز کردم
نزدیک یه پارک بزرگ و شلوغ بود
همه خانواده ها دو نفره یا چند نفره
زیر انداز پهن کرده بودن روی زمین نشسته بودن...
همینطور بهت زده زل زده بودم به اطراف که مرتضی غرید_یه کمک بکنی بد نیس!!
چپچپنگاهش کردم و به سمتش رفتم که منقل بزرگی توی بغلم پرت کرد_بذارش اون گوشه
اخم کردم_امر دیگه قربان؟؟
لبخند شیطونی زد_بود بهت میگم..مرخصی فعلا
با حرص منقل بردم گوشه ای روی زمین گذاشتم
نرگس جون مشغول پهن کردن زیر انداز بود
مرتضی ظرف همراه یا چندتا سیخ کباب کنار منقل گذاشت
نرگس جون_من باید برم وضو بگیرم و کتری آب کنم
نیلو جان زحمت مرتب کردن وسایل میکشی؟؟
تند تند سر تکون دادم _بله حتما
مرتضی_عزیز منم باهاتون میام..
و دوتایی به سمت آبخوری رفتن
خم شدم استکان هارو بردارم که تقه ای به ماشین خورد
اوه نیلا
سریع پریدم سمت ماشین تا نیومدن نیلای بدبخت از صندوق بیرون بیارم
و در صندوق باز کردم که نیلا نفس نفس زنون پرید بیرون_آی نفس کش خفه شدم..وای ننه قلبم ...وای ننه تمام استخونام له شد...
وااای ننه مردم ..وای
دستم روی دهنش گذاشتم _هیس چه خبرته
دستم پس زد_نبودی ببینی این تو چی کشیدم که
جات راحت بود
و آهنگم گوش میدادی حال میکردی نگفتی ابجی بدبختم تو صندوق چی میکشه؟؟!
خندیدم_تو پوست کلفت تر ازین حرفایی
نیشگونی از پهلوم گرفت_ساکت شو چش سفید
پشت ماشین ایستاده بودیم بخاطر باز بودن در صندوق کسی مارو نمیدید که یهو
...
که یهو با صدای مرتضی نیلا ترسیده پرید پشت ماشین و دراز کشید
و سرش خورد به ماشین و اخ یواشی گفت
لب گزیدم
مرتضی به سمتم اومد_چیکار میکنی تو صندوق؟؟
در صندوق بستم_هیچی دنبال ....
مکثی کردم..
مرتضی سوالی پرسید_دنبال؟؟
romangram.com | @romangram_com