#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_246






خندیدم_بریم مچشو بگیرم!؟؟





با خنده گفت_زشته بابا





با دو به سمت خونه رفتم_زشت پیرزنه با شلوار جین





نفس نفس زنون کنار در حیاط ایستادم

کلید نداشتیم





کلافه زنگ واحد نرگس جون زدم

بعد از چند دقیقه صدای مرتضی از پشت آیفون بلند شد_کیه؟؟!





لبخند شیطونی روی لبم نشست

دلم لک زده بود واس اذیت کردن این پسر خجالتی و سرب زیر





صدام صاف کردم_سلام خووبی؟؟

مرتضی_شما؟؟

_من همونیم که اون رو تو خیابون بهت شماره دادم





صدای متعجب مرتضی بلند شد_چی میگی خانوم؟؟! ادرس منو ازکجا اوردی؟؟





ریز خندیدم_نمیخوای تعارفم کنی بیام تو؟؟نصف شبی تنهام توکوچه.





مرتضی _برو خانوم ..من که بهت گفتم اهلش نیستم





_اگه در باز نکنی بیام پیشت ، زنگ همه همسایه هارو میزنم





لا الا اله الله زیر لب گفت و ایفون گذاشت





بلند خندیدم_بدبخت الان حتما شبیه روح شده از ترس





در با صدای تیکی باز شد

که لبخند روی لبم نشست_پسره ترسو





در کمی هل دادم که یهو کسی مثل جن پرید جلوی پام

که ترسیده هینی کشیدم

_چی میخوای خا...

با دیدن من ساکت شد_نیلو؟؟!





نفس عمیقی کشیدم و اخم کردم_زهرم ترکید این چه طرز اعلام حضوره،؟!





منو پس زد و سریع بیرون رفت





لبخندی زدم_دنبال چی میگردی؟





بدون اینکه برگرده _زنی که اینجا بود کو؟؟





حالت چهرم جدی نشون دادم_آها اون..گفت میره یه زمان دیگه برمیگرده..





زیر لب فحشی داد و وارد ساختمان شد و در بست

رو به من کرد...



رو به من کرد_تو اینجا چیکار میکنی؟؟





تای ابروم بالا بردم_مردم تو خونشون چیکار میکنن؟؟!





پوزخندی زد_مردمی که یه ماه یهویی غیبشون میزنه؟قبلش هم چندتا مرد با عکس دنبالش میگردن؟!





طرز حرف زدنش خیلی بد بود





اخم کردم چندتا مرد با عکس دنبال ما بودن!





دستم روی سینه اش گذاشتم و به عقب هلش دادم

که جا خورد

_لزومی نمیبینم این یک ماه رو برای تو تعریف کنم..





به سمت آسانسور رفتم





و موقع سوار شدن نگاهم به مرتضی افتاد که با اخم غلیظی زل زده بود به من





دو روز نبودیم مرتضی خجالتی هم دم دراورد

مردم چقد زود تغییر میکنن ...

romangram.com | @romangram_com