#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_236
جوابی برای حرفش نداشتم
نمیدونم چند ساعت توی سکوت دوتایی توی فکر بودیم که صدای در بلند شد
و نیلا شتابون خودش از روی تخت پرت کرد پایین خزید زیرتخت
که صدای آخش بلند شد
خندیدم
نیلا_کوفت
بدون اینکه ازجام تکون بخورم_بیا تو...
آرین سرش از لای در داخل اورد_بیام؟؟
لبخندی زدم_بیا دیگه اون چیزی که نمیخواستی ببینی رو دیدی..
دستم لبه تخت بود که نیلا نیشگونی ازش گرفت
سریع صاف نشستم
آرین از حرکت یهویی جاخورد_چیزی شد؟
خندیدم_نه بابا ...
با شیطونی گفتم _یهو یادم اومد به احترامت بلند بشم
مردونه خندید_شرمنده کردی..
رو به روم روی تخت نشست
_کارم همینه...
توی فکر بود.
سرم کج کردم_چیزی میخوای بگی؟؟
آرین_هوم؟؟نه نه
فقط اومدم یکم باهات صحبت کنم
تره ای از موهام از صورتم کنار زدم که نگاهش روی دستم خشک شد
_دستبند قشنگی داری
دستم پایین آوردم هل کرده گفتم_ممنون
آرین_این مدل دستبند های آویز قفل یه ست کلید هم داره..درسته؟؟!
سعی کردم عادی رفتار کنم
جرم که نبود
شاید دلم خواسته بود هردو دستبند برای خودم بخرم...
ریلکس جواب دادم_آره..تو کشو میزمه..
از جاش بلند شد
که سریع دستش رو گرفتم_کجا؟؟
خندید_مگه واس من نخریدی؟؟
گنگ پرسیدم_چیو؟؟..
چشمکی زد_جفت دیگه دستبند رو
هل کرده بودم_ها ؟؟نه هردوش واسه خودم خریدم
آرین صورتش جمع شد_
شایدم برای کسی دیگه ای؟؟.
عجب گیری داده ها..
حالا بگو اومدی صحبت کنی نمیشد به چیز دیگه واس گیر دادن و صحبت کردن پیدا کنی اه..
کلافه اخم کردم_گفتم که خوشم اومد هردوش خریدم برای خودم...
با دیدن اخمای من و حالت تدافعیم
چهرشو مظلوم کرد_باشه..
قیافش شبیه بچه های شده بود که اسباب بازی مورد علاقشون از دست دادن ...
نفسم عمیق بیرون دادم_باشه حالا ..یکیشو میدم به تو
یهو نیلا دستم رو که هنوز به لبه تخت بود نیشگون گرفت
شانس اورده بودم آرین پشتش به وحشی بازی های نیلا بود
romangram.com | @romangram_com