#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_220
جلوی پام زانو زد_رنگت خیلی پریده..
دستش بلند کرد تا روی صورتم بذاره که خودم عقب کشیدم
دستش روی هوا خشک شد
متعجب نگاهم کرد
حتما باخودش فکر میکرد
با رفتار نیلو که همش توی حلق هم بودن
الان چرا اجازه نمیداد بهش دست بزنه
عرفان شتاب زده پرید توی اتاق
و جعبه کنار پای من گذاشت_دستت بیار جلو
دستم سمتش گرفتم
تند تند مشغول ضد عفونی کرد و باندپیچی شد
بعد اتمام کارش
رو به آرین کرد_نیلو ببر بیرون تا من اتاق مرتب کنم..
آرین بی حرف بلند شد به سمت در رفت
پسره بی شعور
همین الان یه گالن خون ازم رفته ها یه تعارف نکرد که کمکم کنه ...
بی جنبه
پشت سرش از اتاق خارج شدم
*نیلو*
توی فکر بودم که در کمد باز شد
و عرفان رو به روم نشست_دستت رو بده
متعجب گفتم_چرا؟؟
عصبی چنگ زد و دستم رو کشید و...
باند سفیدی رو دور دستمپیچید
متعجب پرسیدم_چیکار داری میکنی؟؟
کلافه دستی بین موهاش کشید_مجبورم بخلطر اینکه شبیه هم باشید دست تورو هم پانسمان کنم...
بعد از تموم شدن کارش از روی زمین بلند شد
_ما میریم بیرون
سرکوچه تو ماشین منتظرتیم...
سری تکون دادم که به سمت در اتاق رفت و مکثی کرد_لطفا مواظب لباسات باش پاره پوره و کثیف نشه..
بدون اینکه منتظر جواب من بشه از اتاق بیرون زد
نگاهی به دستم انداختم...
دوقلوها ادمای عجیبی بودند
فکر همه جارو میکردند..
صدای ماشین باعث شد به خودم بیام
معلوم بود دارن از خونه خارج میشن
به سمت در اتاق رفتم و گوشم به درچسبوندم
صدای نمیومد
بی سر و صدا از اتاق خارج شدم
که با شنیدن صدای در
سریع از پله ها بالا رفتم
پریدم توی اتاق آرین...
پنجره اتاق باز بود
خودم از لبه پنجره آویزون کردم
نفس عمیقی کشیدم با شمردن ۱
۲
۳
از روی بالکن پایین پریدم
به سختی تعادلم حفظ کردم که روی دوپا فرود بیام
باغ تاریک بود
با کمر خم سریع به سمت دیوار حیاط رفتم
نگاهی به لباس رسمی و تر و تمیزم انداختم
و دوباره نگاهی به دیوار بلند حیاط...
اینجوری نمیشد از خونه بیرون برم..
کل لباس ها نابود میشد
romangram.com | @romangram_com